شمارهٔ ۴۵۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مرا کرد بیچاره در کار او
۲
حدیثی ز لعل شکربار او
۳
بکونین می ننگرم زآنکه کرد
۴
مرا عشق او فارغ از کار او
۵
بسوزد نقاب شب وروی روز
۶
بیک پرتو از شمع رخسار او
۷
بجان تا شکر می فروشد لبش
۸
پر از نقد جانست بازار او
۹
گل ار از لب او برد چاشنی
۱۰
رطب بردهدبعد از آن خار او
۱۱
نه در عشق خسرو بود مثل من
۱۲
نه در حسن شیرین بود یار او
۱۳
برو نرخ وصلش ز درویش پرس
۱۴
که نبود توانگر خریداراو
۱۵
چو ترسا چلیپا ز زلفش کند
۱۶
میان بند روحست زنار او
۱۷
درین محنت آبادبی عافیت
۱۸
ز صحت بود رنج بیمار او
۱۹
بدیوار او بر بسی سر زدیم
۲۰
زما نقش نگرفت دیوار او
۲۱
کمین چاکرش سیف فرغانیست
۲۲
یکی عندلیبی ز گلزار او
۲۳
از آن بی نشانی که مقصود تست
۲۴
نشانی بیابی در اشعار او
