شمارهٔ ۴۷۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای بزیر زلف تو سایه نشین خورشید و ماه
۲
زلف و رویت در نقاب عنبرین خورشید و ماه
۳
سایه زلف چو ابر از پیش رویت دور کن
۴
تا ببیند آسمان اندر زمین خورشید و ماه
۵
گر مه و خور بر نیاید پرده از رخ برفگن
۶
آینه برگیر و اندر روی بین خورشید و ماه
۷
روز و شب گو ماه و خور را بعد ازین جلوه مکن
۸
کز مه و خور بی نیازم من بدین خورشید و ماه
۹
گر همی خواهد امان این از زوال آن از خسوف
۱۰
گو برو در سایه زلفش نشین خورشید و ماه
۱۱
از کلهداران که دارد وز نکورویان کراست
۱۲
در قبا سرو و صنوبر بر جبین خورشید و ماه
۱۳
گفته بر قدت بسی مدح و ثنا شمشاد و سرو
۱۴
گفته بر رویت هزاران آفرین خورشید و ماه
۱۵
خود کجا دارد کمند عنبرین شمشاد و سرو
۱۶
خود کجا دارد لبان شکرین خورشید و ماه
۱۷
روی چون آتش نمودی تا چراغ خویشتن
۱۸
می برافروزند از آن نور مبین خورشید و ماه
۱۹
ذره اندر سایه تو همچو ماه و خور شود
۲۰
ای ترا از چاکران کمترین خورشید و ماه
۲۱
سیف فرغانی چنین سلطان عالم گیر را
۲۲
آسمان انگشتری زیبد نگین خورشید و ماه
