زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۰۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای دل تنگ مرا از غم تو جان تازه
۲
کفر در عهد رخت می کند ایمان تازه
۳
ای نسیم سحری کرده زخاک کویت
۴
غنچه را مشک بر اطراف گریبان تازه
۵
هیچ صبحی ندمد تا نبرد باد صبا
۶
غالیه از سر آن زلف پریشان تازه
۷
فتنه را با شکن زلف تو پیوند قوی
۸
حسن را با رخ نیکوی تو پیمان تازه
۹
خون دل بر رخ زردم چو ببینی گردد
۱۰
رنگ بر روی تو چون سبزه بباران تازه
۱۱
شوق تو در دلم از وصل تو افزونی یافت
۱۲
چه طبیبی که کنی درد بدرمان تازه
۱۳
بر سر کوی تو سودای تو ما را هردم
۱۴
گشته بر بوی تو چون صرع پری خوان تازه
۱۵
روی سرخ تو مرا خون جگر بر رخ زرد
۱۶
کرده هر روز ازین دیده گریان تازه
۱۷
گویی آن روز کجاشد که چو طوطی هردم
۱۸
قند می خورم از آن پسته خندان تازه
۱۹
هست امیدم (که) دگر باره بیمن خاتم
۲۰
باز در ملک شود حکم سلیمان تازه
۲۱
سیف فرغانی هر روز بسحر اشعار
۲۲
می کند وسوسه اندر دل یاران تازه

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.