زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۱۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای توانگر در خود برمن مسکین بگشای
۲
بیخودم کن نفسی وبخودم ره بنمای
۳
روی بنمای که چون جسم بجان محتاجست
۴
دل بدیدار تو ای صورت تو روح افزای
۵
سوی میدان تفاخر شو ودر پای فگن
۶
زلف چوگان سرو گوی از همه خوبان بر بای
۷
بر سر کوی تو تا چند بآب دیده
۸
خاک را رنگ دهیم از مژه خون پالای
۹
در ره عشق تو گردست کسی برتابد
۱۰
من بسر سیر کنم گر دگری کرد بپای
۱۱
پیش سلطان تو یک بنده بود جمع ملوک
۱۲
زیر ایوان تو یک حجره بود هر دو سرای
۱۳
ما بهمت زسلاطین بگذشتیم ارچه
۱۴
اندرین شهر غریبیم ودرین کوی گدای
۱۵
بر سر خاک در دوست اگر زر یابیم
۱۶
بر نگیریم و چو خاکش بگذاریم بجای
۱۷
سیف فرغانی از بخت مدد خواه که هست
۱۸
سر بی مغز تو پیمانه سودا پیمای

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.