شمارهٔ ۵۱۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
روز و شب از صحبت ما بر حذر بودی ازآنک
۲
دوستدار خویش را دشمن همی پنداشتی
۳
من چو سگ زین آستان رو وانگردانم بسنگ
۴
یار آهو چشم اگر با من کند گرگ آشتی
۵
بر سپاه دل شکست افتاد تا تو سرو قد
۶
قامتی در صف خوبان چون علم افراشتی
۷
بر سر شاخ زبان جز میوه ذکرت نرست
۸
تا تو در باغ دلم تخم محبت کاشتی
۹
ز آتش اندوه تو رنگ از رخ آب از روی رفت
۱۰
هر کرا بر صفحه دل نقش خود بنگاشتی
۱۱
ای ز اول تا بآخر لاف من از لطف تو
۱۲
آخرم مفگن چو در اول توام برداشتی
۱۳
سیف فرغانی دگر با خویشتن نامد ز شوق
۱۴
تا تو رفتی و ورا بی خویشتن بگذاشتی
۱۵
با تو چون بنده عتابی بود سعدی را که گفت
۱۶
(یاد می داری که با ما جنگ در سر داشتی )
۱۷
ای که با من مهربان صد کینه در دل داشتی
۱۸
بد همی کردی و بد را نیک می انگاشتی
