زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۲۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عشق اسلامست و دیگر کافری
۲
وقت آن آمد که اسلام آوری
۳
مملکت شوریده شد بر جن و انس
۴
ای سلیمان بازیاب انگشتری
۵
ما بسلطانی نداریم افتخار
۶
تو چه می نازی بدین ده مهتری
۷
گردوکونت دست در گردن کند
۸
با یکی باید که سر درناوری
۹
آفتاب عشق طالع بهر تست
۱۰
جز تو کس را نیست این نیک اختری
۱۱
با مه دولت قران کرد اخترت
۱۲
چون ترا شد آفتابی مشتری
۱۳
برگ زرین کن چو شاخ اندر خزان
۱۴
گر گدای کوی این سیمین بری
۱۵
یار سلطانیست از ما بی نیاز
۱۶
هست او را مال و ما را نی زری
۱۷
بی زری عشاق او را عیب نیست
۱۸
عزل سلطان نبود از بی افسری
۱۹
نزد او از تاج بر فرق سران
۲۰
به بود نعلین در پای سری
۲۱
شعر من آبیست از جالی روان
۲۲
زو بخور زآن پیش کزوی بگذری
۲۳
مشرب خضرست چون عین الحیات
۲۴
جهد کن تا آب از این مشرب خوری
۲۵
سیف فرغانی سخنها گفت و رفت
۲۶
شعر از وی ماند و سحر از سامری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.