زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۵۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای (که) تو جان جهانی و جهان جانی
۲
گر بجان و بجهانت بخرند ارزانی
۳
عشق تو مژده ور جان بحیات ابدی
۴
وصل تو لذت باقی ز جهان فانی
۵
خوب رویان جهان کسب جمال از تو کنند
۶
آفتاب ار نبود مه نشود نورانی
۷
زآسمان گر بزمین در نگری چون خورشید
۸
غیر مه هیچ نباشد که بدو می مانی
۹
ماه در معرض روی تو برآید چه عجب
۱۰
شب روان را چو عسس سخت بود پیشانی
۱۱
ظاهر آنست که در باغ جمال کس نیست
۱۲
خوبتر زین گل حسنی که تواش بستانی
۱۳
از سلاطین جهان همت من دارد عار
۱۴
گر تو یک روز گدای در خویشم خوانی
۱۵
شرمسارست توانگر ز زرافشانی خود
۱۶
چون گدای تو کند دست بجان افشانی
۱۷
از چنین داد و ستد سود چه باشد چو بمن
۱۸
ندهی بوسه، وگر من بدهم نستانی
۱۹
خسته تیغ غمت را ببلا بیم مکن
۲۰
کشته را چند بشمشیر همی ترسانی
۲۱
سیف فرغانی از عشق بپرهیز و منه
۲۲
پا در آن کار که بیرون شد از آن نتوانی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.