زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۵۵۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
درتو، زهی صورت تو گنج معانی،
۲
لطف الهی خزینه ییست نهانی
۳
در صفت صورت تو لال بماند
۴
ناطقه را گر زبان شوند معانی
۵
هرکه ترا بر زمین بدید ندارد
۶
بهر مه وخور بآسمان نگرانی
۷
روح کند کام خویش خوش چوتو مارا
۸
ذوق لب خود ببوسه یی بچشانی
۹
پیش دهانت زشرم لب نگشاید
۱۰
پسته که معروف شد بچرب زبانی
۱۱
نزد تن تو که همچو روح لطیفست
۱۲
جان شده منسوب چون بدن بگرانی
۱۳
با غم عشقت چو برق می زند آتش
۱۴
دود نفسهای من در ابر دخانی
۱۵
هردو جهان گر بمن دهی نستانم
۱۶
گرتو یکی دم مرا زمن بستانی
۱۷
مرد چو در کار عشق تو نشود پیر
۱۸
جانش گرفتار مرگ به بجوانی
۱۹
سیف بجستن برو ظفر نتوان یافت
۲۰
لیک بجستن بکن هر آنچه توانی
۲۱
گام زن وراه رو بحسن ارادت
۲۲
تا سر خود را بپای دوست رسانی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.