زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۳۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کم خور غم تنی که حیاتش بجان بود
۲
چیزی طلب که زندگی جان بآن بود
۳
هیچش ز تخم عشق معطل روا مدار
۴
تا در زمین جسم تو آب روان بود
۵
آنکس رسد بدولت وصی که مرورا
۶
روح سبک ز بار محبت گران بود
۷
چون استخوان مرده نیاید بهیچ کار
۸
عشقی که زنده یی چو تواش در میان بود
۹
معشوق روح بخش باول قدم چو مرگ
۱۰
از هفت عضو هستی تو جان ستان بود
۱۱
آخر بعشق زنده کند مر ترا که اوست
۱۲
کآب حیات از آتش عشقش روان بود
۱۳
از تو چه نقشهاست در آیینه مثال
۱۴
دیدند و گر تو نیز ببینی چنان بود
۱۵
این حرف خوانده ای تو که بر دفتر وجود
۱۶
لفظیست صورت تو که معنیش جان بود
۱۷
با نور چشم فهم تو پنهان لطیفه ییست
۱۸
جان تو آیتیست که تفسیرش آن بود
۱۹
ای دل ازین حدیث زبان در کشیده به
۲۰
خود شرح این حدیث چه کار زبان بود
۲۱
خود را مکن میان دل و خلق ترجمان
۲۲
تا سر میان عشق و دلت ترجمان بود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.