زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو دل عاشق روی جانان شود
۲
دل از نور او سربسر جان شود
۳
از آثار عشقش نباشد عجب
۴
اگر کافر دین مسلمان شود
۵
گر از پرده پیدا کند (آن) دورخ
۶
جهان چارسو یک گلستان شود
۷
بشب گر ببیند رخ دوست ماه
۸
چو استاره در روز پنهان شود
۹
ز عاشق نماند به جز سایه یی
۱۰
چو خورشید عشق تو تابان شود
۱۱
نه هر کو سخنهای عشاق خواند
۱۲
باوصاف مانند ایشان شود
۱۳
اگر چه خضر آب حیوان خورد
۱۴
کجا اشک او آب حیوان شود
۱۵
تو خود را اگر نام موسی کنی
۱۶
کی اندر کفت چوب ثعبان شود
۱۷
چو گاوان کشد روزها آدمی
۱۸
بسی رنج تا گندمی نان شود
۱۹
اگر دیو خاتم بدست آورد
۲۰
برتبت کجا چون سلیمان شود
۲۱
درین ره ترا زاد جانست و بس
۲۲
درین حج سمعیل قربان شود
۲۳
همه آبادانی عالم رواست
۲۴
گر از بهر این گنج ویران شود
۲۵
گرین درد باشد در اجزای خاک
۲۶
زمین آسمان وار گردان شود
۲۷
درین راه عاشق قرین بلاست
۲۸
برای زدن گو بمیدان شود
۲۹
تو بر خویشتن کار دشوار کن
۳۰
چو خواهی که دشوارت آسان شود
۳۱
بلاهای او را قدم پیش نه
۳۲
وگر چه سرت در سر آن شود
۳۳
حمل را چه طاقت بود چون اسد
۳۴
ز گرمی خورشید بریان شود
۳۵
ترا دشمن و دوست نیکست و نیک
۳۶
که تعبیر احوال ازیشان شود
۳۷
بنیکی اگر مصر معمور شد
۳۸
بتنگی کجا کعبه ویران شود
۳۹
کسی کش زلیخا بود دوستدار
۴۰
چو یوسف بتهمت بزندان شود
۴۱
بخنده درآید لب وصل دوست
۴۲
چو محزونی از شوق گریان شود
۴۳
اگر عشق دعوت کند آشکار
۴۴
بسی کفر بینی که ایمان شود
۴۵
تمنای این کار در سیف هست
۴۶
گدا عزم دارد که سلطان شود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.