زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۹۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلا از آستین عشق دست کار بیرون کن
۲
ز ملک خویش دشمن را بعون یار بیرون کن
۳
حریم دوستست این دل اگر نه دشمن خویشی
۴
بغیر از دوست چیزی را درو مگذار بیرون کن
۵
تو چون گنجی و حب مال مارست ای پسر در تو
۶
سخن بشنو برو از خود بافسون مار بیرون کن
۷
اگر از دست حکم دوست تیغ آید ترا بر سر
۸
سپر در رو مکش جوشن درین پیکار بیرون کن
۹
تو در کعبه بتان داری ازین پندارها در دل
۱۰
ز کعبه بت برون افگن ز دل پندار بیرون کن
۱۱
چو در مسجد سگان یابی مسلمان وار بیرون ران
۱۲
چو در کعبه بتان بینی برو زنهار بیرون کن
۱۳
سرت را در فسار حکم خویش آورد نفس تو
۱۴
گر از عقل افسری داری سر از افسار بیرون کن
۱۵
چو کار عشق خواهی کرد دست افزار یک سونه
۱۶
چو اندر کعبه خواهی رفت پای افزار بیرون کن
۱۷
گرت در دل نیامد عشق و عاشق نیستی باری
۱۸
برو با عاشقان او ز دل انکار بیرون کن
۱۹
تو می گویی که هشیارم ولیکن از می غفلت
۲۰
هنوز اندر سرت مستیست ای هشیار بیرون کن
۲۱
گل و خارست پایت را درین ره هرچه پیش آید
۲۲
هم از گل پا برون آور هم از پا خار بیرون کن
۲۳
تو اندر خویشتن دایم چو بو در گل چه ماندستی
۲۴
چو برگ از شاخ و چون میوه سر از ازهار بیرون کن
۲۵
برو گر عاشق از جانی برو ای سیف فرغانی
۲۶
گرت در دل جز او چیزیست عاشق وار بیرون کن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.