زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۰۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ایا سلطان لشکرکش بشاهی چون علم سرکش
۲
که هرگز دوست با دشمن ندیده کارزار تو
۳
ملک شمشیرزن باید، چو تو تن می زنی ناید
۴
ز تیغی بر میان بستن مرادی در کنار تو
۵
نه دشمن را بریده سر چو خوشه تیغ چون داست
۶
نه خصمی را چو خرمن کوفت گرز گاوسار تو
۷
عیالان رعیت را بحسبت کدخدایی کن
۸
چو کدبانوی دنیا شد برغبت خواستار تو
۹
مروت کن، یتیمی را بچشم مردمی بنگر
۱۰
که مروارید اشک اوست در گوشوار تو
۱۱
خری شد پیشکار تو که دروی نیست یک جو دین
۱۲
دل خلقی ازو تنگست اندر روز بار تو
۱۳
چو آتش برفروزی تو بمردم سوختن هردم
۱۴
ازان کان خس نهد خاشاک دایم بر شرارتو
۱۵
چو تو بی رای و بی تدبیر او را پیروی کردی
۱۶
تو در دوزخ شوی پیشین و از پس پیشکار تو
۱۷
بباطل چون تو مشغولی ز حق و خلق بی خشیت
۱۸
نه خوفی در درون تو نه امنی در دیار تو
۱۹
نه ترسی نفس ظالم را ز بیم گوشمال تو
۲۰
نه بیمی اهل باطل را ز عدل حق گزار تو
۲۱
بشادی می کنی جولان درین میدان، نمی دانم
۲۲
در آن زندان غم خواران که باشد غمگسار تو
۲۳
بپای کژروت روزی درآیی ناگهان در سر
۲۴
وگر سم بر فلک ساید سمند راهوار تو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.