زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سیف فرغانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۲۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر خوهی ای محتشم کز جمع درویشان شوی
۲
ترک خود کن تا تو نیز از زمره ایشان شو
۳
رو بدست عشق زنجیر ادب بر پای نه
۴
وآنگه این در زن که اندر حلقه مردان شوی
۵
گر وصال دوست خواهی دوست گردی عاقبت
۶
هرچه اول همتت باشد بآخر آن شوی
۷
مردم بی عشق مارند و جهان ویرانه یی
۸
دل بعشق آباد کن تا گنج این ویران شوی
۹
عشق سلطانست و بی عدلی او شهری خراب
۱۰
ملک این سلطان شو ار خواهی که آبادان شوی
۱۱
عشق سلطانی و دنیا داشتن نان جستنست
۱۲
ای گدای نان طلب می کوش تا سلطان شوی
۱۳
بهر تو جای دگر تخت شهی آراسته
۱۴
تو برآنی تا درین ویرانه ده دهقان شوی
۱۵
چون چنین اندر شکم دارد ترا این نفس تو
۱۶
تا نزایی نوبتی دیگر کجا انسان شوی
۱۷
تا چو شمع از آتش عشقش نریزی آب چشم
۱۸
باد باشد حاصلت با خاک اگر یکسان شوی
۱۹
هستی خود را چو عود از بهر این مجلس بسوز
۲۰
تا همه دل نور گردی تا همه تن جان شوی
۲۱
خویشتن را حبس کن در خانه ترک مراد
۲۲
گر بتن رنجور باشی ور بدل نالان شوی
۲۳
عاقبت چون یوسف اندر ملک مصر و مصر ملک
۲۴
عزتی یابی چو روزی چند در زندان شوی
۲۵
گر ز خار هجر گریی سیف فرغانی چو ابر
۲۶
از نسیم وصل روزی همچو گل خندان شوی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.