Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مسعود سعد سلمان · دیوان اشعار

شمارهٔ ۷۱ - در مدح ثقة الملک طاهر و شرح گرفتاری خود

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا بقا مایه نما باشد
۲
ثقت الملک را بقا باشد
۳
طاهر آن آفتاب کز نورش
۴
آفتاب فلک سها باشد
۵
جستن راه خدمت سامیش
۶
جز به وجه ثنا خطا باشد
۷
سختم آسان بود ثنا گفتن
۸
جود او مایه ثنا باشد
۹
ای کریمی کامیدواران را
۱۰
همه لفظ تو مرحبا باشد
۱۱
ز دکان نیاز گیتی را
۱۲
خاک صحن تو کیمیا باشد
۱۳
چشم اقبال شهریاری را
۱۴
گرد رخش تو توتیا باشد
۱۵
بر عدو عنف تو سموم بود
۱۶
بر ولی لطف تو صبا باشد
۱۷
حزم و عزم تو چون بگیرد جزم
۱۸
آن زمین باشد این هوا باشد
۱۹
سایلان را ز دست تو نه عجب
۲۰
گر نتیجه همه عطا باشد
۲۱
تا همی دست راد تو گه بزم
۲۲
پدر و مادر سخا باشد
۲۳
رای تو ار شود چو وهمت تیز
۲۴
بر فلک خط استوا باشد
۲۵
منحنی می شود فلک پس از آن
۲۶
کز در او گردش رحا باشد
۲۷
تا همی جاه گیتی افروزت
۲۸
همچو مهر اصل هر ضیا باشد
۲۹
دولتت دولت علایی را
۳۰
مایه و پایه علا باشد
۳۱
به خدایی که بر جلالت او
۳۲
هر چه بینی همه گوا باشد
۳۳
صفت و نعمت او به نزد خرد
۳۴
همه آلاء و کبریا باشد
۳۵
گر چنین پادشا که هست امروز
۳۶
در جهان هیچ پادشا باشد
۳۷
خدمت بارگاه مجلس او
۳۸
عمره و مروه و صفا باشد
۳۹
ور چو تو مرد هیچ دولت را
۴۰
نیز در دانش و دها باشد
۴۱
پس چرا چون منی که بی مثلم
۴۲
به چنین حبس مبتلا باشد
۴۳
گر همی باغ فضل را از من
۴۴
رونق و زینت و بها باشد
۴۵
چون گل لاله جای من ز چه روی
۴۶
همه در خار و در گیا باشد
۴۷
این گنه طبع را نهم که همی
۴۸
مایه فطنت و ذکا باشد
۴۹
به خدای ار مرا در این زندان
۵۰
جز یکی پاره بوریا باشد
۵۱
نان کشکین اگر بیابم هیچ
۵۲
راست گویی زلیبیا باشد
۵۳
چون سرشک و چو روی هرگز
۵۴
نه عقیق و نه کهربا باشد
۵۵
آشنا ورزمی ز اشک دو چشم
۵۶
اگرم چشم آشنا باشد
۵۷
راست گویی هوای زندانم
۵۸
دیو و افعی و اژدها باشد
۵۹
همه گر صورتی نگارد ازو
۶۰
روی آن صورت از قفا باشد
۶۱
وانگهم سنگدل نگهبانی
۶۲
که چنو در کلیسیا باشد
۶۳
از گرانی بلند چون گردم
۶۴
تکیه بر چوب و بر عصا باشد
۶۵
رفتن من دو پی بود وانگاه
۶۶
پشتم از بار آن دو تا باشد
۶۷
مر مرا گویی از گرانی بند
۶۸
پای در سنگ آسیا باشد
۶۹
پیش چشم آرحال من چو مرا
۷۰
جمله این برگ و این نوا باشد
۷۱
حبس را زاده ام و مرا گویی
۷۲
رنج و غم مادر و نیا باشد
۷۳
چرخ کژ می زند مراد و همی
۷۴
هر چه باشد همه دغا باشد
۷۵
نیک دانی که از قرابت من
۷۶
چند گریان و پارسا باشد
۷۷
چون منی را روا مدار امروز
۷۸
که ز فرزندگان جدا باشد
۷۹
مانده ایشان به درد و من در رنج
۸۰
این همه هر دو از قضا باشد
۸۱
لیکن از دین پاک تو نسزد
۸۲
که بدین مر تو را رضا باشد
۸۳
گر عنایت کنی و من بر هم
۸۴
از بزرگی تو را سزا باشد
۸۵
نه همی فرصتیت باید جست
۸۶
گر خلا باشد ار ملا باشد
۸۷
نکته ای گر برانی از حالم
۸۸
همه امید من روا باشد
۸۹
ور کنم شغل هیچ کس پس از این
۹۰
گردنم در خور قفا باشد
۹۱
با فلک من سیتزه ها کردم
۹۲
زان تنم خسته عنا باشد
۹۳
هر که او با فلک ستیزه کند
۹۴
جز چنین از فلک چرا باشد
۹۵
همه مهر و وفاست سیرت من
۹۶
روزگارم کی آشنا باشد
۹۷
ای بزرگی که شاخ ملک از تو
۹۸
همه در نشو و در نما باشد
۹۹
بنده مادحی چنین در بند
۱۰۰
نیک بندیش تا روا باشد
۱۰۱
آفتابی بلی سزد که تو را
۱۰۲
بس فراوان چو من هبا باشد
۱۰۳
گنج ها دارم از هنر که بگفت
۱۰۴
کس کزان گونه گنج ها باشد
۱۰۵
زین بلا گر مرا به جان بخری
۱۰۶
این همه گنج ها تو را باشد
۱۰۷
ور بدین حاجتم نعم نکنی
۱۰۸
نعم من ز بخت لا باشد
۱۰۹
نه همه مردمان چنین گویند
۱۱۰
که بغایی طریق ما باشد
۱۱۱
گر چنین است پس بود در خور
۱۱۲
بند شاعر چو او بغا باشد
۱۱۳
شاعر آخر چه گوید و چه کند
۱۱۴
که از او فتنه و بلا باشد
۱۱۵
گر به عیوق برفرازد سر
۱۱۶
شاعر آخر نه هم گدا باشد
۱۱۷
مگرش چو محمد ناصر
۱۱۸
گوهر از پاک مصطفی باشد
۱۱۹
لاجرم جاه و حق حرمت او
۱۲۰
چون شهیدان کربلا باشد
۱۲۱
گر همی حق بود چو تو باید
۱۲۲
شاعران را که پیشوا باشد
۱۲۳
تو ثنا و دعای من مشنو
۱۲۴
کاین و آن از سر هوا باشد
۱۲۵
چون تویی راز چون منی پاداش
۱۲۶
نه ثنا باشد و دعا باشد
۱۲۷
مدحت من شنو که مدحت من
۱۲۸
رشته در بی بها باشد
۱۲۹
پس از آواز او چو بشنیدی
۱۳۰
همه آوازها صدا باشد
۱۳۱
من که در خور ثنای شاه کنم
۱۳۲
چون من اندر جهان کجا باشد
۱۳۳
ور ز من شد گشاده گنج سخن
۱۳۴
بند بر پای من چرا باشد
۱۳۵
آب اقبال تو روا باشد
۱۳۶
که هر امید از او وفا باشد
۱۳۷
بنده بودت به طبع و خواهد بود
۱۳۸
در جهان هر که بود یا باشد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.