شمارهٔ ۱۶۰ - وصف بهار و مدح ثقة الملک طاهر بن علی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
رنگ طبعی به کار برده بهار
۲
نقش ها بود از آنچه برد به کار
۳
چهره سنگ و روی گل دارد
۴
مانوی کارگونه گونه نگار
۵
همه پرصورتست بی خامه
۶
همه پر دایره ست بی پرگار
۷
ابر بر کار کرد کار گهی
۸
بسدین پود و زمردینش تار
۹
بنگر اکنون ز میرم و دیبا
۱۰
ساده و کوه فرش گردد ازار
۱۱
هر چه زرنیخ دیده بودی تو
۱۲
همه شنگرف بینی و زنگار
۱۳
داد بانگ نماز بلبل و کرد
۱۴
چشم های شکوفه را بیدار
۱۵
اندرین نوبهار عطر افروز
۱۶
به چنین روزگار خاک نگار
۱۷
نه شگفت ار چو خاک رنگ به رنگ
۱۸
بدمد شاخ رنگ بر کهسار
۱۹
ابرها درفشان و لؤلؤ بیز
۲۰
بادها مشک سار و عنبر بار
۲۱
هر دو شاخی ز باد پنداری
۲۲
یکدگر را گرفته اند کنار
۲۳
طبع گوید که باده خور که ز خاک
۲۴
لاله روید همی قدح کردار
۲۵
آب در جوی باده رنگ شدست
۲۶
باده آر ای نگاه باده گسار
۲۷
نام آن نامدار بر که هواش
۲۸
روح را باده ایست نوش گوار
۲۹
ثقت الملک طاهر بن علی
۳۰
شرف و فخر و زینت احرار
۳۱
ای سخاورز راد نعمت بخش
۳۲
ای ثناخر کریم شکر گزار
۳۳
تا همی ابروار باری تو
۳۴
شاخ های امید دارد بار
۳۵
گشت واقف بلند همت تو
۳۶
بر کم و بیش گنبد دوار
۳۷
آتش عقل را دمیده به رأی
۳۸
گوهر ملک را گرفته عیار
۳۹
جامه از هول بر مخالف تو
۴۰
گشت کام نهنگ جان اوبار
۴۱
روز عیشش به تلخی و تنگی
۴۲
دیده مور گشت و زهره مار
۴۳
آتش هیبت و شکوه تو را
۴۴
چرخ دود آمد و زمانه شرار
۴۵
هر که با تو چو گل نباشد خوش
۴۶
هر گلی کو بکند گردد خار
۴۷
ورنه از بندگی به تو نگرد
۴۸
دیده در چشم او شود مسمار
۴۹
مهر تو گر زند به آتش چنگ
۵۰
روی آتش شود همه گلنار
۵۱
کین تو گر نهد به آب قدم
۵۲
زو بخیزد چو خشک رود غبار
۵۳
ذکر تو بر صحیفه احسان
۵۴
نام تو بر جریده اشعار
۵۵
حسن را همچو نقش بر دیبا
۵۶
زیب را همچو مهر بر دینار
۵۷
آن سوارست کلک تو که ازو
۵۸
ناسوارست هر که هست سوار
۵۹
وان شبانست عدل تو که ز بیم
۶۰
نخورد گرگ بر بره زنهار
۶۱
گشته فهم تو با قضا هم رخت
۶۲
کرده وهم تو با قدر دیدار
۶۳
آن نهاده به پیش این اعمال
۶۴
وین گشاده به پیش آن اسرار
۶۵
چرخ چون رتبت بلند تو دید
۶۶
رتبت خویش یافت بی مقدار
۶۷
کانچه در دستگاه خود نگریست
۶۸
در خور جود تو ندید یسار
۶۹
ای فزوده جهان ز جاه تو فخر
۷۰
وی ز گردون نموده قدر تو عار
۷۱
هر چه در مدحت تو خواهم گفت
۷۲
هیچ واجب نیاید استغفار
۷۳
بنده ای ام که تو ز من یابی
۷۴
مدح معنی نمای دعوی دار
۷۵
کشت گردون خیره روی مرا
۷۶
خیره زینسان مرا فرو مگذار
۷۷
رنج و تیمار در حصار مرنج
۷۸
جان من رنجه کرد و طبع فگار
۷۹
طبع و جان مرا به رحمت و فضل
۸۰
بخر از رنج و برکش از تیمار
۸۱
چون ز امسال و پار یاد کنم
۸۲
زار گریم ز حسرت پیرار
۸۳
شیر پیکر یلان رزم افروز
۸۴
پخته گشته ز آتش پیکار
۸۵
نه ز من جست هیچ شیر و پلنگ
۸۶
نه ز من رست هیچ بیشه و غار
۸۷
گه مرا باد بود زیر عنان
۸۸
گه مرا ابر بود جفت مهار
۸۹
سرکشان را ز من سبک شد دل
۹۰
دستها را ز من گران شد بار
۹۱
کند شد مرگ راز من دندان
۹۲
تیز شد رزم را ز من بازار
۹۳
بقعه رام کرده کاندر وی
۹۴
مرگ بارید بر علی عیار
۹۵
باز نشناخت هیچ وقت همی
۹۶
دشمنم روز روشن از شب تار
۹۷
آن همه شد کنون مرا سمجی است
۹۸
بر سر کوه در میانه غار
۹۹
روز بر من سیاه کرد چو شب
۱۰۰
روزی تنگ و انده بسیار
۱۰۱
با دلی خسته و رخی پرخون
۱۰۲
قامتی چفته و تنی بیمار
۱۰۳
بند من وزن سنگ دارد و روی
۱۰۴
روز من رنگ قیر دارد وقار
۱۰۵
با من این روزگار بین که چه کرد
۱۰۶
جور این روزگار ناهموار
۱۰۷
پر پرم داد باده دولت
۱۰۸
تا ز محنت مرا گرفت خمار
۱۰۹
کرده اند خدای ناترسان
۱۱۰
در یکی زاویه ز حبس بشار
۱۱۱
دعوی زیرکی همی کردم
۱۱۲
زد لگد ریش گاویم هنجار
۱۱۳
در جهان هیچ آدمی مشناس
۱۱۴
بتر از ریش گاو زیرک سار
۱۱۵
سرنگون داردم به مکر و به غدر
۱۱۶
چرخ مکار و عالم غدار
۱۱۷
گر همی باطلم کنی شاید
۱۱۸
ده یک آن به نظم و نثر بیار
۱۱۹
گفته ام رنج های خویش بسی
۱۲۰
چه کنم هر زمان همی تکرار
۱۲۱
چون قلم گر نه رام حکم توام
۱۲۲
بر تنم هست چون قلم زنار
۱۲۳
ای ز جاه تو عدل روزافزون
۱۲۴
وی ز رأی تو ملک دولتیار
۱۲۵
تیره شد روز من چو مهر بتاب
۱۲۶
تشنه شد جان من چو ابر ببار
۱۲۷
ای خزان را به طبع کرده بهار
۱۲۸
بگذر این چنین بهار هزار
۱۲۹
در بزرگی و سروری محمود
۱۳۰
وز بزرگی و بخت برخوردار