غزل شمارهٔ ۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به امیدی که بگشاید ز لعل یار مشکلها
۲
خیال آن لب میگون چه خون افتاده در دلها
۳
مخسب ای دیده چون نرگس به خوشخوابی و مخموری
۴
که شبخیزان همه رفتند و بربستند محملها
۵
دلا در دامن پیر مغان زن دست و همت خواه
۶
که بی سالک نشاید کرد قطعاً قطع منزلها
۷
سبکباران برون بردند رخت از بحر بیپایان
۸
نمییابند بیرون شو گرانباران به ساحلها
۹
نظر ابن حسام از ماسوی بردند و او را بین
۱۰
«مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی دَع الدنیا وَ اهمِلها»
۱۱
ز حد بگذشت مشتاقی به جام بادهٔ باقی
۱۲
«اَلا یا ایُّها الساقی ادر کَاساً وَناوِلها»