غزل شمارهٔ ۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای غافل از بلای دل مبتلای ما
۲
جز مبتلا کسی نرسد در بلای ما
۳
ممکن نباشد از سر کوی تو رفتنم
۴
آری مقیّدست به زلف تو پای ما
۵
حجاج اگر به کعبه بیت الحرم روند
۶
ابروی توست قبله حاجت روای ما
۷
ما معتکف به کوی توایم از سر صفا
۸
موقوف آنکه سعی کنی بر صفای ما
۹
دانم که درد عشق نباشد دوا پذیر
۱۰
زحمت مکش طبیب ز بهر دوای ما
۱۱
روز ازل که شادی و غم قسم کرده اند
۱۲
شادی جان ما که غم آمد عطای ما
۱۳
ابن حسام را ز دعا وصل تست امید
۱۴
یا رب قرین کنی به اجابت دعای ما