غزل شمارهٔ ۲۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر جفایی که ممکن است ازوست
۲
من تحمل کنم ولی نه نکوست
۳
گر دلم میل جانب او کرد
۴
میل دلها همه به جانب اوست
۵
بوی زلف تو همدم بادست
۶
که نسیم بهار غالیه بوست
۷
روی کردی به سوی گل زان روی
۸
گل ز شادی نگنجد اندر پوست
۹
خجل از قد و عارض تو به باغ
۱۰
سرو آزاد و لاله خود روست
۱۱
در خم زلف همچو چوگانت
۱۲
دل مسکین شکسته همچون گوست
۱۳
با جفا نیک خو کن ابن حسام
۱۴
چاره این است کان صنم بدخوست