غزل شمارهٔ ۲۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلم فریفتهٔ آن شمایل عربیست
۲
که شکل و شیوه او را هزار بوالعجبیست
۳
خیال لعل لبش در درون سینه من
۴
چو باده در دل پر خون شیشهٔ حلبیست
۵
بکشت فتنهٔ چشمش مرا و میبینم
۶
که همچنان نظرش سوی من به بولعجبیست
۷
مرید پیر مغانم که شیخ هر قومی
۸
میان قوم چو اندر میان فرقه نبیست
۹
مخار پای دل رهروان به خار جفا
۱۰
که این طریقهٔ بد راه و رسم بولهبیست
۱۱
مرو ز راه ادب تا بلندبخت شوی
۱۲
که شوربختی مردم ز راه کم ادبیست
۱۳
کجاست بانی قصر ارم که ترکیبش
۱۴
به قصر شاه کنون خشت شرفهٔ طنبیست
۱۵
ز جام لم یزلی جرعهای به من دادند
۱۶
مگوی مستی من ذوق بادهٔ عنبیست
۱۷
مکن ز گردش دوران شکایت ابن حسام
۱۸
که عادت فلک دون پرست منقلبیست
۱۹
برو به آب قناعت بشوی دست طمع
۲۰
که بیش حرمت مردم ز فرط کم طلبیست