غزل شمارهٔ ۵۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مگر چو دردکشان جام بی ریا بخشند
۲
زکاس لَم یَزلی جرعه ای به ما بخشند
۳
قتیل عشق شو ای جان که مر ترا روزی
۴
زنوش داروی نوشین لبان شفا بخشند
۵
دوای درد، طبیبان عشق می دانند
۶
ترا که درد نباشد کجا دوا بخشند
۷
کسی که سعی نماید به کعبه ی مقصود
۸
عجب نباشد اگر مر ورا صفا بخشند
۹
ایا دلا که اگر آزری طمع دارد
۱۰
که جرم او به جوانان پارسا بخشند
۱۱
امیدوار چنانم که جرم ابن حسام
۱۲
به گرد کوکبه ی شاه لافتی بخشند
۱۳
خطای این سر شوریده ی پریشان حال
۱۴
به جعد گیسوی مشکین مصطفی بخشند