غزل شمارهٔ ۵۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
غمی دارم که وا گفتن نشاید
۲
مرا زان غم به شب خفتن نشاید
۳
غم دُردانه ای دارم که نامش
۴
به الماس قلم سفتن نشاید
۵
غباری کز سرکوی تو دارم
۶
زلوح چهره ام رفتن نشاید
۷
زگریه سوز دل ننشسته کآتش
۸
به آب دیده بنهفتن نشاید
۹
نصیحت می کند ابن حسامم
۱۰
ولیک از دل پذیرفتن نشاید