غزل شمارهٔ ۸۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زیاده می کند آن چشم پرخمار خمار
۲
ز دل همی برد آن زلف بی قرار قرار
۳
بخست غمزه ی تیز تو خانه ی چشمم
۴
که گفت دیده ی اهل نظر به خار بخار
۵
چنان بسوخت شرار غم تو خرمن دل
۶
که می رسد به دماغم از آن شرار شرار
۷
در انتظار مداوم به وعده ی فردا
۸
که نیست ممکن ازین چرخ بی مدار مدار
۹
بپوش روی که صورت نگار چین ببرد
۱۰
نمونه ای که نگارند از آن کنار کنار
۱۱
به باغ مزرعه ی پاک سینه ابن حسام
۱۲
چو هست تخم محبت ترا،بکار بکار