غزل شمارهٔ ۱۱۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای قامت بلند تو ما را بلای دل
۲
چون من که دیده ای که بود مبتلای دل
۳
از دست دیده کار دل من به جان رسید
۴
ای دیده ای که چه کردی به جای دل
۵
خون دلم بریخت خیال لب تو دوش
۶
آه از لب توام ندهد خونبهای دل
۷
دل آرزوی لعل تو دارد به بوسه ای
۸
گر وایه ی دلم نرسد از تو وای دل
۹
دوش اندرون غنچه ی دلتنگ خون گرفت
۱۰
از بس که گفت بلبلش از ماجرای دل
۱۱
آیا کجا معالجه ی درد دل کنند
۱۲
کانجا من از طبیب بپرسم دوای دل
۱۳
ابن حسام مخزن گنج قناعت است
۱۴
از لطف دوست کلبه ی احزان سرای دل