غزل شمارهٔ ۱۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چو زلف خود فرو مگذار کارم
۲
که چون زلفت پریشان روزگارم
۳
به یاد لعل شیرینت چو فرهاد
۴
بتلخی روزگاری می گذارم
۵
بجز نقش رخت نیکو نیاید
۶
ز هر نقشی که نیکو می نگارم
۷
نیارم بر زبان اورد نامت
۸
که گر یارم بشب خفتن نیارم
۹
درازی شب هجران ز من پرس
۱۰
که شب تا روز اختر می شمارم
۱۱
بسوزد مشعل تابنده ماه
۱۲
گر از سوز درون آهی برآرم
۱۳
ز تاب هجر زلفت چون بنفشه
۱۴
سر از زانوی حسرت بر نیارم
۱۵
بیا ساقی ز چشم نیمه مستم
۱۶
قدح پر کن که در عین خمارم
۱۷
نمی یابم ز گلزار تو بویی
۱۸
ز غمزه می زنی بر دیده خارم
۱۹
رخ ابن حسام و خاک راهت
۲۰
که در راهت جز این رویی ندارم
۲۱
مرا استاد عشقت نکته دان کرد
۲۲
که رحمت باد بر آموزگارم