غزل شمارهٔ ۱۴۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای قامت بلند تو عمر دراز من
۲
محراب ابروی تو محل نماز من
۳
هستم چو شمع شب همه شب در گداز و سوز
۴
و آگه نیی ز گریه و سوز و گداز من
۵
رازم به زیر پرده ز مردم نهفته بود
۶
بر رو فکند اشک من از پرده راز من
۷
گر قسمتم به کوی خرابات کرده اند
۸
با قسمت ازل چه کند احتراز من
۹
من کار خود چنان که بباید نساختم
۱۰
باید که لطف دوست شود کارساز من
۱۱
ای سرو خوش خرام بنه سرکشی ز سر
۱۲
در ناز خود مبین و ببین در نیاز من
۱۳
یا در کشم به دامن همت که عاقبت
۱۴
سر بر کشد ز جیب حقیقت مجاز من
۱۵
ابن حسام را چو محل پیش بار نیست
۱۶
خیز ای نسیم و عرضه کن از من نیاز من
۱۷
باشد به نیم جرعه کند کار من تمام
۱۸
ساقی میر مجلس مسکین نواز من