غزل شمارهٔ ۱۵۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آن سرو ناز کو که ببوسیم پای او
۲
روشن کنیم دیده به خاک سرای او
۳
او سر زناز خویش نیارد بما فرود
۴
ما چون بنفشه سر بنهاده به پای او
۵
او را به جای ما به غلط گر کسی بود
۶
ما را کسی نبود و نباشد به جای او
۷
او گر جفا و جور کند بر دلم چه باک
۸
ما دل نهاده ای به جور و جفای او
۹
او گر رضای خاطر ما را نگه نداشت
۱۰
ما بنده ایم خاطر ما و رضای او
۱۱
او گر گدای درگه خود را ز در براند
۱۲
آیا کجا رود ز در او گدای او
۱۳
او گلبنی است تازه ز گلشن سرای جان
۱۴
ابن حسام بلبل دستان سرای او