غزل شمارهٔ ۱۶۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شب است و خال تو اندر خیال چشم سیاه
۲
کمند زلف تو دامست و بخت من گمراه
۳
میان این همه ظلمت خیال سودایی
۴
چگ.نه راه برد لا اله الا الله
۵
دلم به زلف تو بسته است امید لیک چه سود
۶
که آن امید دراز است و عمر من کوتاه
۷
ز حصرت دهنت غنچه را جگر خون است
۸
ز رشک زلف تو دارد بنفشه زلف دو تاه
۹
بر آستان تو امشب ز آب دیده من
۱۰
برست لاله رنگین و بر دمید گیاه
۱۱
حدیث شوق تو پنهان نمی توانم کرد
۱۲
که هست برزخ زردم سرشک سرخ گواه
۱۳
ز آفتاب عذارت بسوخت ابن حسام
۱۴
کنون به سایه سرو قد تو برد پناه