غزل شمارهٔ ۱۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خوشا آن دل که جانانش تو باشی
۲
خنک باغی که ریحانش تو باشی
۳
به رشک آید قد طوبی در آن باغ
۴
که سرو ناز پستانش تو باشی
۵
علاج درد بی درمان نجوید
۶
دوا جوئی که درمانش تو باشی
۷
خبر ها می دهد هدهد دگر بار
۸
سبا را تا سلیمانش تو باشی
۹
در آن مجلس شکر ریزد به خروار
۱۰
که طوطی سخن دانش تو باشی
۱۱
مرا ابن احسام این مرتبت بس
۱۲
که جانانش تو و جانش تو باشی
۱۳
سزد گر بر همه خوبان کند ناز
۱۴
بتی کالحق غزلخوانش تو باشی