غزل شمارهٔ ۱۷۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کدام زهد و چه تقوی که خالی از خللی
۲
نکرده ام من مسکین به عمر خود عملی
۳
عجب مدار ز لخشیدنم به حشر که من
۴
نرفته ام قدمی بر بساط بی زللی
۵
نَشُسته ام به همه عمر بر خلاف هوی
۶
سواد خال خجالت ز چهره املی
۷
به گرد موکب چابک رکاب ره نرسد
۸
عنان به دست هوی داده ای چو من کِسِلی
۹
نظر چگونه فتد بر تجلِّیات جلال
۱۰
چو در مباصره باشد بهر طرف سبلی
۱۱
عروس حسن عمل زینت آن زمان یابد
۱۲
که هم ز کسوت تقوی درو کشی حللی
۱۳
عنایت ار نبود دستگیر ابن حسام
۱۴
چگونه راه رود پای بسته در وحلی