رشیدالدین وطواط · قصاید

شمارهٔ ۱۸ - نیز در مدح اتسز

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای در کف عزیمت تو خنجر چو آب
۲
جان عدو سؤال حسام ترا جواب
۳
بحریست خاطر تو پر از گوهر هنر
۴
چرخیست فکرت تو پر از اختر صواب
۵
پیرایهٔ روان شده مهر تو، چون خرد
۶
پیرایهٔ روان شده یاد تو، چون شراب
۷
ایام بی طراوت اقبال تو دژم
۸
آفاق بی عمارت انصاف تو خراب
۹
از راه بر و لطف تویی مالک القلوب
۱۰
وز روی امر و نهی تویی مالک الرقاب
۱۱
دولت گزیده بر در معمور تو مقام
۱۲
نصرة کشیده بر سر میمون تو قباب
۱۳
صدر تو همچون خلد و چو انفاس اهل خلد
۱۴
امداد بخشش تو برون رفت از حساب
۱۵
از بهر نصرة تو زند چرخ بامداد
۱۶
بر تیغ های کوه علم های آفتاب
۱۷
خاکی که یاد خلق حمیدت برو وزد
۱۸
‌یابد ضیای آتش و یکی گیرد صفای آب
۱۹
تا از حجاب چهرهٔ ملکت نشد پدید
۲۰
پنهان نگشت چهرهٔ احداث در حجاب
۲۱
اندر میان پیشه و وادی ز عدل تو
۲۲
ضیغم نهفته مخلب وارقم فگنده ناب
۲۳
تأیید را برایت و رأی تو التماس
۲۴
اقبال را بنام و نام تو انتساب
۲۵
اوقات مدحت تو مبارک تر از مشیب
۲۶
و ایام خدمت تو گرامی تر از شراب
۲۷
از حادثات حضرت محروس تو مآل
۲۸
وز نایبات مجلس مأنوس تو مآب
۲۹
از لفظ فایق تو حسد برده در پاک
۳۰
و ز خلق فایح تو خجل گشته مشک ناب
۳۱
دوزخ ز تف کوشش تو کمترین شرار
۳۲
کوثر ز کف بخشش تو کمترین لعاب
۳۳
یک پایه از جلال تو برتر ز صد فلک
۳۴
یک نکته از حدیث تو بهتر ز صد کتاب
۳۵
در خشکسال حادثه کشت امید را
۳۶
از فیض نعمت تو رسیدست فتح باب
۳۷
فرزانگان گرفته و احرار یافته
۳۸
از جاه تو نصیب و ز انعام تو نصاب
۳۹
چون بحر باشکوهی و دشمن ز بیم تو
۴۰
گریان و دل پر آتش و نالنده چون سحاب
۴۱
از خواب بر نخیزد، الا بنفخ صور
۴۲
هر دشمنی که بیند شمشیر تو بخواب
۴۳
گر شعله ای ز خشم تو بر بحر بگذرد
۴۴
دود سیه برآید از آن بحر پر غیاب
۴۵
از تو بدیع نیست هنر، چون ز می نشاط
۴۶
از تو غریب نیست کرم، چون ز گل گلاب
۴۷
بر دشمنان بخنجر و بر دوستان بجود
۴۸
هم مرسل عقابی و هم منزل ثواب
۴۹
روزی که نیزه را بود ز سینها غلاف
۵۰
جایی که بود تیغ را از فرقها قراب
۵۱
از معرکه بعالم علوی کند رحیل
۵۲
ارواح سرکشان، چو دعاهای مستجاب
۵۳
گردد گشاده چهرهٔ آجال را قناع
۵۴
گردد گسسته چشمهٔ آمال را طناب
۵۵
سرها پر از خمار کند بادهٔ طعان
۵۶
دلها پر از شرار کند آتش ضراب
۵۷
همچون زمین ساکن گردون در اضطرار
۵۸
همچون سپهر گردان هامون در اضطراب
۵۹
از خون تازه پشت زمین چون رخ تذرو
۶۰
وز گرد تیره روی هوا چون پر غراب
۶۱
چون کام مار حربگه و چون زبان او
۶۲
لرزان چو مرد محارب درون حراب
۶۳
شیران حرب را و دلیران رزم‌ را
۶۴
جان عرصهٔ نهیب و روان طعمهٔ نهاب
۶۵
آنگه ز باد تیر تو جان‌ها شود هبا
۶۶
و آن دم ز تف تیغ تو دل ها شود کباب
۶۷
بر جان بدسگال تو از صفحهٔ اجل
۶۸
خواند زبان خنجر تو آیت عذاب
۶۹
عاجز شود ز حفظ عنان دست صفدران
۷۰
در معرکه چو پای تو بینند در رکاب
۷۱
گردد چو خاک زیر سم مرکبان تو
۷۲
آن کس که کرده باشد کین تو ارتکاب
۷۳
یارب ! چه روز بود ، که از خون مشرکان
۷۴
تیغ تو کرد عرصه خوارزم را خضاب؟
۷۵
از بانک صفدران دل آفاق پر فزع
۷۶
وز گرد غازیان رخ افلاک در نقاب
۷۷
چندین هزار پیر تن و شیر دل همه
۷۸
از رمه مار پیکر تو طعمه کلاب
۷۹
از پیچ نیره تو تن صفدران بپیچ
۸۰
وز تاب خنجر تو تن سرکشان بتاب
۸۱
شاها ، ز کارزار تو همت عدوت را
۸۲
گشت از همه غنیمت ، مقصور بر ایاب
۸۳
آمد بصد امید و بصد درد بازگشت
۸۴
چندان که تشنگان جگر تفته از سراب
۸۵
از کوهسار صید شتابان رود ولیک
۸۶
دریا چو پیش آید کم گرددش شتاب
۸۷
آورد روی سوی ملاقات شرزه شیر
۸۸
چندین هزار مفسد پر غدر چون ذباب
۸۹
با حمله تو زمرهٔ کفار را چقدر ؟
۹۰
شیطان چقدر دارد با حمله شهاب ؟
۹۱
از آهوان نباید کاری بجز گریز
۹۲
چون شیر شرزه نعره زند در میان غاب
۹۳
این فتح آیتیست ز آیات عز تو
۹۴
این فتح یافتنی و چنین فتح صد بیاب
۹۵
معلوم شد که : تا ابدالدهر ایمنست
۹۶
این دولت از تزلزل و این ملک از انقلاب
۹۷
شاها ، جناب توست که آرند اهل فضل
۹۸
در زیر زین جنیبت دولت ازین جناب
۹۹
هر کو باین جناب کرم کرد التجا
۱۰۰
احداث راز جانب او باشد اجتناب
۱۰۱
من بنده ، تا ز باب رفیعت جدا شدم
۱۰۲
از بخت بهره هیچ ندیدم ز هیچ باب
۱۰۳
نستد دلم ز دست طرب هیچ تحفه ای
۱۰۴
گویی که بسته است دلم با طرب حساب
۱۰۵
مستور کرد چرخ ز من چهره نشاط
۱۰۶
چونان که زیرکان ذهب و مذهب و ذهاب
۱۰۷
گه بر تنم ز لشکر تیمار تاختن
۱۰۸
گه بر دلم زد آتش اندوه التهاب
۱۰۹
منت خدای را ! که رسیدم بصدر تو
۱۱۰
با من نماند گردش ایام را عتاب
۱۱۱
نی اخترم بچشم اداوت کند نظر
۱۱۲
نی دولتم بلفظ حقارت کند خطاب
۱۱۳
زین خاطر چو بحر بر آرم بتازگی
۱۱۴
اندر ثنای دولت تو لؤلؤ خوشاب
۱۱۵
نامی و نعمتی ، که مرا بود ، دی برفت
۱۱۶
تو نام و نعمتی کنم امروز اکتساب
۱۱۷
تا هیچ پشه را نبود اقتدار پیل
۱۱۸
تا هیچ صعوه را نبود قوت عقاب !
۱۱۹
بادا دعای ملک تو تسبیح مرد و زن !
۱۲۰
بادا حریم صدر تو محراب شیخ و شاب !
۱۲۱
طبع موافقان تو پیوسته در نشاط!
۱۲۲
جان مخالفان تو هموار در عقاب !
۱۲۳
جمشیدوار ، در چمن مملکت بچم
۱۲۴
خورشیدوار ، بر فلک مفخرت بتاب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.