شمارهٔ ۵۱ - در مدح ملک اتسز
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خسروا ، چون تو آسمان نارد
۲
خدمت و زمانه بگزارد
۳
باد را هیبت تو بر بندد
۴
کوه را حملهٔ تو بردارد
۵
پای تو فروش محمدت سپرد
۶
دس تو تخم مکرمت کارد
۷
روز هیجا ز سر کشان تیغت
۸
هیچ کس را بکس بنگذارد
۹
تیر چون باد تو ز شخص عدو
۱۰
شکم خاک را بینبارد
۱۱
همچو مشاطگان عزیمت تو
۱۲
هر دو رخسار فتح بنگارد
۱۳
در کف نیزه ، چون عصای کلیم
۱۴
سحر اعدای دین بیوبارد
۱۵
سنگ چون موم گردد ، اربر سنگ
۱۶
اعتقاد تو وهم بگمارد
۱۷
هر که جان را بمهر تو نسپرد
۱۸
روزگارش بمرگ بسپارد
۱۹
زهر با حشمت تو نگزاید
۲۰
نوش با هیبت و نگوارد
۲۱
برق تهدید تو جهان سوزد
۲۲
ابر انعام تو گهر بارد
۲۳
بر تن اسلام درع تو پوشد
۲۴
در دل ایام مهر تو دارد
۲۵
سال و ماه از نشاط خوردن تو
۲۶
کام شمشیر تو همی خارد
۲۷
وام دارد عدو ز تیغ تو جان
۲۸
وقت آمد که وام بگزارد
۲۹
خسروا ، چرخ با عنایت تو
۳۰
دل اهل هنر نیازارد
۳۱
دست بر آسمان برد ، هر کو
۳۲
پای در خدمت تو بفشارد
۳۳
بنده ، روزی که پیش تو نبود
۳۴
از حساب حیا نشمارد
۳۵
بشنو این قطعه ، کز شنیدن آن
۳۶
طبع را سمع در نشاط آرد
۳۷
هر که در نظم این سخن نگرد
۳۸
بجز از نظم در نپندارد
۳۹
شاد زی سال و مه ، که شادی تو
۴۰
غم ابنای فضل بگسارد