Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
رشیدالدین وطواط · قصاید

شمارهٔ ۸۵ - هم در مدح اتسز گوید

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
امروز شد صحیفهٔ اقبال پر نگار
۲
و امروز شد طلیعهٔ اسلام کامگار
۳
امروز عون دولت خوارزمشاه کرد
۴
بر رغم شرک قاعدهٔ شرع استوار
۵
در زد بروزگار عدو آتش فنا
۶
شمشیر آبدار خداوند روزگار
۷
عالی علاء دولت و دین ، خسروی که هست
۸
ایام را بخدمت در گاهش افتخار
۹
فخر ملوک ، اتسز غازی ، که تیغ او
۱۰
از بقعه های شرک برآرد همی دمار
۱۱
شاهی ، که شد بعهد وجود نبرد او
۱۲
معدوم نام رستم و نام سفندیار
۱۳
بر چرخ عون او قمر فتح را مسیر
۱۴
بر قطب عدل او فلک ملک را مدار
۱۵
آنجا که عزم او ، نبود چرخ را مضا
۱۶
و آنجا که حزم او ، نبود کوه را وقار
۱۷
مرحوم با جلالت او شیر آسمان
۱۸
محموم از سیاست او مرغزار
۱۹
دریا همه محاسن اخلاق و او گهر
۲۰
حملان همه اکابر آفاق و او عیار
۲۱
از قدر او کمینه نمونه است آسمان
۲۲
وز حلم او کهینه نشانه است کوهسار
۲۳
کین تو کرده طایفهٔ شرک را دو قسم
۲۴
یک قسم گشته زار و دگر قسم مانده خوار
۲۵
در معرکه فکنده نفر از پی نفر
۲۶
در سلسله کشیده قطار از پس قطار
۲۷
از آه بستگان همه اطراف ناله گاه
۲۸
وز خون کشتگان همه اکناف لاله زار
۲۹
ای بر سپهر مهر تو از خرمی نجوم
۳۰
وی بر درخت بخت تو از بی غشی ثمار
۳۱
کم کرده باد شرک بپیکان باد سیر
۳۲
و افزوده آب شرع بشمشیر آبدار
۳۳
تو کارزار کرده و بر دشمنان دین
۳۴
گشته ز رستخیز حسام تو کارزار
۳۵
بیکاره مانده پنجهٔ گردون کاردان
۳۶
از بیم کارزار تو چون پنجهٔ چنار
۳۷
آن کو ز کو کنار خلاف تو خفته بود
۳۸
کرد استخوانش گر ز تو چون مغز کو کنار
۳۹
اسلام در جوار تو آمد ، از آنکه یافت
۴۰
از جور حادثات امان اندرین جوار
۴۱
خوانند ناظران جهان تا بروز حشر
۴۲
خطهای عز تو ز ورقهای روزگار
۴۳
شد بختیار هر دو جهان هر که ز اعتقاد
۴۴
یک لحظه کرد خدمت صدر تو اختیار
۴۵
هرگز نبوده ای بجز از عار محترز
۴۶
هرگز نکرده ای بجز از فخر افتخار
۴۷
با اصطناع بر تو دریا بود سراب
۴۸
با ارتفاع قلب تو گردون بود قفار
۴۹
لطف تو وقت بزم شرابیست خوش مزه
۵۰
عنف تو روز رزم طعامیست بدگوار
۵۱
یک جود تست آفت صد گنج شایگان
۵۲
یک عزم تست مایهٔ صد فتح شاهوار
۵۳
اشراف را بحق یسارت بود یمین
۵۴
و احرار را ز جود یمینت بود یسار
۵۵
ناخورده جز بسعی یسارت فلک یمن
۵۶
ناکرده جز بسعی یمینت جهان یسار
۵۷
در خاتم کمال تو از محمدت نگین
۵۸
بر مرکب جلال تو از مفخرت عذار
۵۹
بنشانده جود را کف کافیت بر کتف
۶۰
پرورده فضل را دل صافیت را در کنار
۶۱
از رسم تو یقین شده آثار مرتضی
۶۲
وز تیغ تو عیان شده اخبار ذوالفقار
۶۳
بشکسته هیبت تو بیک حمله صد مصاف
۶۴
بگشاده حشمت تو بیک نامه صد حصار
۶۵
در ملک کرد های تو بی سهو و بی خطا
۶۶
در شرع گفت های تو بی عیب و بی عوار
۶۷
در دست ناصح تو شده خار همچو گل
۶۸
در چشم حاسد تو شده نور همچو نار
۶۹
از سهم ناصح تو شده همچو مار مور
۷۰
در چشم حاسد تو شده همچو مور مار
۷۱
زان تیر تو و زان کمان بیمست آسمان
۷۲
جز سینهٔ مخالف تو کی شود فکار؟
۷۳
و آن بی‌شمار گوهر فاخر، که چرخ راست
۷۴
جز بر سر موافق تو کی کند نثار؟
۷۵
چشرخ و بروج و اختروار کان بحکم تست
۷۶
هر هشت و هر دوازده هر هفت و هر چهار
۷۷
شاها، چنان‌که یار نداری بمکرمت
۷۸
مداح حضرت تو ندارد بفضل یار
۷۹
بختی نباشد اهل هنر را ز جاهلان
۸۰
آه! ار نگشتمی بقبول تو بختیار
۸۱
بر کامها منم ز عطای تو کامران
۸۲
در صدرها منم بثنای تو نامدار
۸۳
چندان نعیم دیده ام از تو، که تا بحشر
۸۴
نتوان گزارد شکر یکی را ز صد هزار
۸۵
و اکنون بقدر وسع ، نه مقدار واجبی
۸۶
بر شکر مکرمات تو کرد ستم اختصار
۸۷
جز مدح و جز ثنای توام نیست هیچ شغل
۸۸
جز شکر و جز دعای توام نیست هیچ کار
۸۹
ز آنهانیم ، که چون تو کنی بیشمار جود
۹۰
ایشان جزا دهند بکفران بیشمار
۹۱
کفارن نعمت تو درختیست ، کان بعمر
۹۲
ناداده جز شقاوت و ادبار هیچ بار
۹۳
توفیق طلعت تو بقا را بود دلیل
۹۴
کفران نعمت تو فنا را بود شعار
۹۵
مذمون شد چو زاهد مرتد بهر زبان
۹۶
مردود شد چو شاهد فاسق بهر دیار
۹۷
خوف تو خو نگر که چه لایق بود بعقل ؟
۹۸
کفران نعمت چو تو مخدوم حق گزار
۹۹
کفران نعمت تو هر آن کس که پیشه کرد
۱۰۰
باد شقاوت فلکش کرد خاکسار
۱۰۱
آخر کریم تر ز تو کی دید پادشاه ؟
۱۰۲
و آخر حلیم تر ز تو کی دید شهریار ؟
۱۰۳
نایت بجز تصلف و ناحق شناختن
۱۰۴
از مردم مزور بی اصل و بی تبار
۱۰۵
از روی عرف منکر احسان بر خرد
۱۰۶
بی اصل تر ز منکر ایمان هزار بار
۱۰۷
تاکش تر از شکوفه بود عارض صنم
۱۰۸
تا خوش تر از بنفشه بود طرهٔ نگار
۱۰۹
تا شب بنزد اهل بصر نیست همچو روز
۱۱۰
تا گل بنزد اهل خرد نیست همچو خوار
۱۱۱
تا قطره همچو مهرهٔ مارست روی حوض
۱۱۲
گیرد ز قطره کوکبه چون پشت سوسمار
۱۱۳
مشکن تو از عدو و عدو را همی شکن
۱۱۴
مگذر تو از جهان و جهان را همی گذار
۱۱۵
یک بقعه را بپای تغلب همی سپر
۱۱۶
یک خطه را بدست تقلب همی سپار
۱۱۷
جز میوهٔ طرب تو بگیتی درون مچین
۱۱۸
جز تخم مکرمت تو بعالم درون مکار
۱۱۹
عید و خزان بخدمت تو آمدند باز
۱۲۰
عید تو فر خجسته ، خزان تو نوبهار
۱۲۱
گاهیت بوده قافلهٔ یمن بر یمین
۱۲۲
گاهیت بوده قافلهٔ یسر بر یسار
۱۲۳
بادا ز کردهای تو و گفتهای تو
۱۲۴
هم آفریده راضی و هم آفریدگار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.