شمارهٔ ۹۳ - در وصف قلم و خاتم و مدح علاء الدوله ابوالمظفر اتسز
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چیست آن شکل آسمان کردار؟
۲
کآفتاب اندرو گرفته قرار
۳
دیده کس آفتاب ناسایر
۴
دیده کس آسمان نادوار؟
۵
نعمت و محنتست از آثارش
۶
آسمان را چنین بود آثار
۷
گه خورد زینهار بر اعدا
۸
گاه احباب را دهد زنهار
۹
ناظم کارها بی تدبیر
۱۰
کاشف رازها بیگفتار
۱۱
زو یکی را بشارتست بتخت
۱۲
زو یکی را اشارتست بدار
۱۳
عاشق زار نی و پیکر او
۱۴
زرد و چفته بسان عاشق زار
۱۵
زرد شد تا چشیده شربت عشق
۱۶
چفته شد نا کشیده فرقت یار
۱۷
هست لاغرتر از میان صنم
۱۸
هست کوچکتر از دهان نگار
۱۹
نیست مار و چو مار حلقه شده
۲۰
وندرو مهره ای چو مهرهٔ مار
۲۱
اصل او را وجود در دل خاک
۲۲
شکل او را حصول از تف نار
۲۳
موم کز نقش او خبر یابد
۲۴
کنار آهن کند به موقف کار
۲۵
هر چه یک باره موم او بندد
۲۶
نگشایند صد هزار سوار
۲۷
بر در گنج سد او از موم
۲۸
به ز سد سکندری صد بار
۲۹
اوست گردون و او را قطب
۳۰
هست انگشت شاه گیتی دار
۳۱
دوم خاتم سلیمان اوست
۳۲
در ممالک بقدرت و مقدار
۳۳
شاه خواهد بدان دلیل گرفت
۳۴
همه ملک جهان سلیمان وار
۳۵
شاه غازی، علاء دولت و دین
۳۶
آن فلک اقتدار کوه وقار
۳۷
بوالمظفر ، پناه دین، اتسز
۳۸
که ظفر را ز تیغ اوست شعار
۳۹
آن چو ایمان منزه از هر عیب
۴۰
و آن چو تقوی مطهر از هر عار
۴۱
فضل را در دلش کمال و جمال
۴۲
جود را از کفش شعار و دثار
۴۳
بفزع وقت کین برانگیزد
۴۴
عنفش از چشمهٔ حیات غبار
۴۵
بکرم روز مهر بنشاند
۴۶
خلقش از آتش جهیم شرار
۴۷
طاعتش عادت شهور و سنین
۴۸
خدمتش عدت صغار و کبار
۴۹
قطرههای عطای او گه رزم
۵۰
مانده عاجز چو پنجههای چنار
۵۱
ملک او بیزوال همچو روان
۵۲
علم او بیکران همچو شمار
۵۳
چرخ از آن زر همی زند هر شب
۵۴
تا کند بر سر ولیش نثار
۵۵
صبح از آن تیغ میکشد هر روز
۵۶
تا کند سینهٔ عدوش فگار
۵۷
طیره از حلم او همیشه جبال
۵۸
خیره از علم او همیشه بحار
۵۹
دست او قطب بخششت و برو
۶۰
ساخته چرخ مکرمات مدار
۶۱
با سخای یمین گه بذل
۶۲
بحر و کان را نماید هیچ یسار
۶۳
ای ممالیک مجلس تو ملوک
۶۴
وی عبید جناب تو احرار
۶۵
از تو عمر مخالفان اندک
۶۶
وز تو عز موافقان بسیار
۶۷
شیر فرش ترا ز حشمت تو
۶۸
شیر گردون شده کمینه شکار
۶۹
تیغ تو هست در مواقف حرب
۷۰
نایب تیغ حیدر کرار
۷۱
قدرت تخت و منبر اسلام
۷۲
آفت درع و مغفر کفار
۷۳
پیشهٔ اوست بردن ارواح
۷۴
عادت اوست غارت اعمار
۷۵
پاک چون خاطر اولوالباب
۷۶
تیز چون فکر اولوالابصار
۷۷
حبل دین را بدوست استحکام
۷۸
خیل حق را بدویت استظهار
۷۹
عاشق فتح شد وزین باشد
۸۰
رخ بخون همچو عاشقانش نگار
۸۱
دی کلید حصار اعدا بود
۸۲
که گشایند هر چه هست حصار
۸۳
باز امروز قفل ملک تو شد
۸۴
که نگهدارد این بلاد و دیار
۸۵
آنچه مرغست کلک تو؟ که مقیم
۸۶
همه در مشک باشد منقار
۸۷
پیک عقلست و پیک دید کسی
۸۸
که مرو را بسر بود رفتار؟
۸۹
گل نماید همی ز معدن گل
۹۰
در بر آرد همی ز چشمهٔ قار
۹۱
هست زرد و نزار و شاید، از آنک
۹۲
گل خورد وین چنین بود گلخوار
۹۳
بسته دارد میان و بگشاید
۹۴
نیک آسان و امور پس دشوار
۹۵
هست نالان و نیستش اندوه
۹۶
هست گریان و نیستش تیمار
۹۷
علم نامی بدست اوست جماد
۹۸
عقل فربه بدست اوست نزار
۹۹
سر بریده است و کس بریده سری
۱۰۰
مثل او دیده، ناقل اخبار ؟
۱۰۱
دل دریده است و کس دریده دلی
۱۰۲
شبه او دیده صاحب اسرار؟
۱۰۳
رخ تاریک باشدش پیوست
۱۰۴
تن بیمار باشدش هموار
۱۰۵
حق منبرست از آن رخ تاریک
۱۰۶
دین صحیحست از آن تن بیمار
۱۰۷
دو گواهند بر جلالت تو
۱۰۸
کلک در بار و تیغ جان او بار
۱۰۹
کردهاند از نهیب این دو گواه
۱۱۰
همه عالم ببندگیت اقرار
۱۱۱
گر ستوده است مکر نزد خور
۱۱۲
بر بدانیش در صف پیکار
۱۱۳
تو بدین کلک و تیغ با اعجاز
۱۱۴
معجز دین همی کنی اظهار
۱۱۵
کلک و تیغ تراست مکر و که دید
۱۱۶
دو زبان یا دو روی جز مکار؟
۱۱۷
ای شب دوستان ز مهر تو روز
۱۱۸
وی گل دشمنان ز کین تو خار
۱۱۹
از جهان زادی و بهی ز جهان
۱۲۰
چون جواهر، که زاید از احجار
۱۲۱
دوستان از عطات با برگند
۱۲۲
تو بهاری و دوستان اشجار
۱۲۳
دشمنت تا چسیده شربت عز
۱۲۴
گشت از ضربت حوادث خوار
۱۲۵
گل ندیده بچیده خار بلا
۱۲۶
می نخورده کشیده رنج خمار
۱۲۷
جان بمحنت دهد هر آن جاهل
۱۲۸
که کند نعمت ترا انکار
۱۲۹
تا ز تأثیرپذیر دور گردونست
۱۳۰
روز روشن معاقب شب تار
۱۳۱
بر جهان ظفر چو مهر بتاب
۱۳۲
بر ریاض هنر چو ابر ببار
۱۳۳
خاضعت باد گنبد توسن
۱۳۴
طایعت باد عالم غدار
۱۳۵
بر زبان زمانه باد روان
۱۳۶
مدح تو بالعشی والابکار