Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
رشیدالدین وطواط · قصاید

شمارهٔ ۱۰۳ - در مدح اتسز

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای بتو رایت هدی منصور
۲
وی مقامات ملک تو مشهور
۳
در جهان حکم های تو نافذ
۴
در هدی سعی های تو مشکور
۵
خرمی را هوای تو توقیع
۶
بی غمی را رضای تو منشور
۷
دولتت را غالی و جهان را مغلوب
۸
همتت قاهر و فلک مقهور
۹
شرع را از تو صد هزار فتوح
۱۰
شرک را از تو صد هزار فتور
۱۱
بمعالی نبوده ای معجب
۱۲
ببزرگی نگشته ای مغرور
۱۳
کمترین نایب تو صد قیصر
۱۴
کم ترین حاجب تو صد فغفور
۱۵
آیت عطلتست با جاهت
۱۶
همه پیرایه سنین و شهور
۱۷
صورت قلتست با جودت
۱۸
همه سرمایهٔ جبال و بحور
۱۹
لشکر شرع و رایت اسلام
۲۰
بحسامت مظفر و منصور
۲۱
پیکر مجد و خانهٔ اقبال
۲۲
بجلالت معمر و معمور
۲۳
چرخ پر کینه را به یک ضربت
۲۴
کرده نعت قلیل تو مغمور
۲۵
دهر پر فتنه را بیک جرعه
۲۶
کرده جام نهیب تو مخمور
۲۷
هست اعیان اهل عالم را
۲۸
عنف و لطف تو عین ظلمت و نور
۲۹
هست اعقاب نسل آدم را
۳۰
کین و مهر تو اصل شیون وشور
۳۱
روز رزم از فضالهٔ تیغت
۳۲
جشنها ساخته وحوش و طیور
۳۳
روز بزم از نتیجهٔ طبعت
۳۴
مایها ساخته نشاط و سرور
۳۵
ای به تو نازش صغار و کبار
۳۶
وش ز تو روزی اناث و ذکور
۳۷
با کرم کف تو همیشه الوف
۳۸
وز ستم طبع تو همیشه نفور
۳۹
گنه مجرمان هفت اقلیم
۴۰
ببر عفو تو همه مغفور
۴۱
تو چو موسی و نیزهٔ تو بشکل
۴۲
همچو ثعبان و باره ات چون طور
۴۳
کوه پیکر براق تو بادیست
۴۴
که نگردد ز تاختن رنجور
۴۵
در نشیبی چو آیت منزل
۴۶
در فرازی چو طاعت مبرور
۴۷
کوه با او بگاه وقفه عجول
۴۸
باد با او به گاه حمله صبور
۴۹
تگ او برده در مضاح و نفاذ
۵۰
قصب السبق از صبا و دبور
۵۱
گر بگردد همه بسیط زمین
۵۲
همه بنزدیک او نباشد دور
۵۳
ور ببرد همه مراحل و هم
۵۴
هم بگردد بنزد تو معذور
۵۵
آن حسامت ،که در قطیعت نسل
۵۶
هست او را طبیعت کافور
۵۷
آهنی ،کز نهیب آن آهن
۵۸
در دل سنگ خاره شد محصور
۵۹
شیون و سور اندران مضمر
۶۰
و آتش و آب اندران مستور
۶۱
مایلست او بسوی فتح چنانک
۶۲
سوی معشوقه فکرت مهجور
۶۳
آیت مرگ دشمنان خدای
۶۴
هست بر صفحه های او مسطور
۶۵
ای رکاب تو بوسه جای ملوک
۶۶
وی جناب تو سجده گاه صدور
۶۷
برمناقب شمایل تو حریص
۶۸
وز معایب خصایل تو طهور
۶۹
وصف عز تو در جهان ظاهر
۷۰
شرح فتح تو در هدی مذکور
۷۱
عرصهٔ حرب تو چو عرصه حشر
۷۲
نعرهٔ کوس تو چو نفحه صور
۷۳
نیزه تو بمعرکه کرده
۷۴
شخص شیران چو خانه زنبور
۷۵
پنجهٔ تو ز دوش بگسسته
۷۶
سر گردان چو خوشه انگور
۷۷
شده اندر صمیم بقعهٔ سام
۷۸
آل یافث ز تیغ تو مقبور
۷۹
وز غبار سپاه تو گشته
۸۰
روز رخشنده چون شب دیجور
۸۱
شده مخمور از سیاست تو
۸۲
کافران ،ناکشیده جام غرور
۸۳
بوده ابطالشان بگونه دیو
۸۴
بوده اطفالشان بچهره حور
۸۵
گشته جوقی بتیغ تو مقتول
۸۶
مانده فوجی ببند تو مکسور
۸۷
شده برنامه مبارک فتح
۸۸
کلمات جهانیان مقصور
۸۹
خسروا ،شد باول فطرت
۹۰
طبع من بر مدیح تو محبور
۹۱
هست لفظ من و مدایح تو
۹۲
صوت داود و سوره های زبور
۹۳
نظم من همچو گوهر منظوم
۹۴
نثر من همچو لؤلؤ منثور
۹۵
گشته در بیضهٔ ممالک فضل
۹۶
عقل من شاه و ذهن من دستور
۹۷
طبع من بحر فضل را غواص
۹۸
دل من گنج علم را گنجور
۹۹
مرد مردم بشدت و برخا
۱۰۰
حر حرم بغیبت و بحضور
۱۰۱
صد تطاول کشم بنظم ،از آنک
۱۰۲
هست در ذات او هزار قصور
۱۰۳
من الوفم چو گربه با اعدا
۱۰۴
گرچه با من چو سگ شوند عقور
۱۰۵
باوقارم بحمل ظلم لئام
۱۰۶
شخص دیدی چنین حمول و وقور؟
۱۰۷
گر مرا نیست عدتی وافر
۱۰۸
ورمرا نیست مرا آلتی موفور
۱۰۹
هم بکار آیمت،که چون طاوس
۱۱۰
ملک حق رابکار شد عصفور
۱۱۱
فاسق و فاجرم همی خواند
۱۱۲
آنکه هست او اساس فسق و فجور
۱۱۳
بجز از انبیا کرا باشد
۱۱۴
همه خصلت منزه از محظور؟
۱۱۵
شکر آنرا که حق مفوض کرد
۱۱۶
عالمی را به دولت تو امور
۱۱۷
که نسازی عبیر صدرت را
۱۱۸
طعمهٔ یک جهان کلاب و نسور
۱۱۹
ما عیال توایم و آن به شاه
۱۲۰
که بود بر عیال خویش غیور
۱۲۱
تا که بزم تو در مجالس انس
۱۲۲
دل غمناک را کند مسرور
۱۲۳
لحن چنگ و نوازش بر بط
۱۲۴
نالهٔ نای و نغمهٔ طنبور
۱۲۵
باد حاجات تو همی مقضی
۱۲۶
باد طاعات تو همهٔ مأجور
۱۲۷
حکمهای ترا جهان تابع
۱۲۸
امرهای ترا فلک مأمور
۱۲۹
دشمنان ترا لباس کفن
۱۳۰
حاسدان ترا قصور قبور
۱۳۱
دولتت جفت در صباح و مسا
۱۳۲
ایزدت یار در رواح و بکور
۱۳۳
بارگاه تو قبلهٔ آفاق
۱۳۴
پایگاه تو کعبهٔ جمهور

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.