شمارهٔ ۱۵۶ - د رمدح یکی از وزراء
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای خرم از مکارم اخلاق تو جهان
۲
منقاد امر و نهی تو اجرام آسمان
۳
در زیر پای همت تو تاریک سپهر
۴
در زیر دست حشمت تو عرصهٔ جهان
۵
بر خیر محمدت دل تو گشته پادشاه
۶
بر گنج مکرمت کف تو گشته قهرمان
۷
از دولتست خاطر جاه ترا نگین
۸
وز نصرتست مرکب عزم ترا عنان
۹
جوید هم ملک ز علوم تو فایده
۱۰
گوید همی فلک ز رسوم تو داستان
۱۱
آنجا که حشمت تو ، ز دولت بود اثر
۱۲
و آنجا که همت تو ، ز رحمت بود نشان
۱۳
ایام را سعادت تو بوده بدرقه
۱۴
و اسلام را سیاست تو گشته پاسبان
۱۵
رأی تو بر دقایق آفاق مطلع
۱۶
کلک تو از سرایر افلاک ترجمان
۱۷
بر تو دیدهٔ کرم و جود را بصر
۱۸
طبع تو پیکر هنر و فضل را روان
۱۹
چشم طمع چو جود تو نادیده مایده
۲۰
گوش امل چو لطف تو نشنیده میزبان
۲۱
از سعی تو منافع دولت شده پدید
۲۲
وز کلک تو مصالح ملت شده عیان
۲۳
خیل مراد کرده دلت را متابعت
۲۴
حفظ خدای گشته تنت را نگاهبان
۲۵
هر چان بگفته اند در اخبار انبیا
۲۶
گشتست خلق را ز کرامات تو عیان
۲۷
ای گشته با زمانه مساعی تو قرین
۲۸
وی کرده با ستاره معالی تو قران
۲۹
از آل و دودمان نبی و وصی تویی
۳۰
وندر جهان تراست چنین آل و دودمان ؟
۳۱
منت خدای را که درین خطه کس ندید
۳۲
ما را ، مگر بمجلس عالیت مدح خوان
۳۳
جز مهر تو نگشت مرا هیچ در دماغ
۳۴
جز مدح تو نرفت مرا هیچ بر زبان
۳۵
صد را، بفر تو ، که نهشتم بعمر خود
۳۶
عرض کریم را بهوی در کف هوان
۳۷
ز آنها نیم که بر در هرکس کنم قرار
۳۸
همچون سگان ز بهر یکی پاره استخوان
۳۹
از بهر خرقه ای نکشم طعنه های این
۴۰
وز بهر لقمه ای نخورم عقبه های آن
۴۱
گر مال نیست ، هست مرا فضل بی شمار
۴۲
ور سیم نیست ، هست مرا علم بیکران
۴۳
یک فضل به مرا که بسی در شاهوار
۴۴
یک علم به مرا که بسی گنج شایگان
۴۵
نگذاردم هنر که من از روزگار خویش
۴۶
رازی شوم به جامه و قانع شوم بنان
۴۷
آخر همان زمانه بکوبد در عنا
۴۸
بر کام دل مرا کند اقبال کامران
۴۹
آرام بفضل موکب حشمت بزیر چنگ
۵۰
و آرام بعلم مرکب دولت بزیر ران
۵۱
من کرده خویشتن سره از فضل و آن گهی
۵۲
در کنج خانه مانده چو بر خایه ماکیان
۵۳
لؤلؤ چه قدر داردد اندر صمیم بحر ؟
۵۴
گوهر چه قیمت آرد اندر میان کان ؟
۵۵
کاری کنم که ماندم از مکرمات اثر
۵۶
جایی روم که باشدم از حادثات امان
۵۷
خواهم شدن چو تیر ازین جا سوی عراق
۵۸
با قامتی ز بار عطای تو چون کمان
۵۹
بگشاده چون دوات باوصاف تو دهن
۶۰
بر بسته چون قلم بثناهای تو میان
۶۱
مسکین ضعیفه والدهٔ گنده پیر من
۶۲
برخود همی بپیچد ازین غم چو خیزران
۶۳
داود سری گران ز دل و خاطری سبک
۶۴
دارد دلی سبک ز غم وانده گران
۶۵
جانش رسیده در کف تیمار من بلب
۶۶
کارش رسیده از غم دیدار من بجان
۶۷
چون تار ریسمان تن او شد نزار و من
۶۸
بسته کجا شوم بیکی تار ریسمان؟
۶۹
پوشیده رفت خواهم ازو ، کز گریستن
۷۰
بر بندد اشک دیدهٔ او راه کاروان
۷۱
یا رب چگونه صبر کند در فراق من ؟
۷۲
آن طبع ناشکیبش و آن شخص ناتوان
۷۳
هستش دلی شکافته چون نار و از عنا
۷۴
رویی چو مغز نار و سرکشی چو ناردان
۷۵
از زخمهای پنجه و از بادهای سرد
۷۶
بر چون بنفشه دارد و چهره چو زعفران
۷۷
شبهای تیره زار بسی گفت خواهد او :
۷۸
یا رب ، تو آن غریب مرا باز من رسان
۷۹
حالی شگفت دیده ام امروز من ازو
۸۰
والله! که نیست هیچ خلاف اندرین میان
۸۱
شد ناگهان ز عزم من آگاه وز جزع
۸۲
خوناب شد دو گوهر تابانش ناگهان
۸۳
فرزند دیده ای تو ازین گونه بی وفا ؟
۸۴
مادر شنیده ای تو بدین شکل مهربان؟
۸۵
گر حق این ضعیفهٔ بیچاره نیستی
۸۶
در دل مرا کجا بودی یاد خانمان؟
۸۷
در مجلس ملوک مرا باشدی مقر
۸۸
در محفل صدور مرا باشدی مکان
۸۹
غبنا و حسرتا ! که رساند بمن همی
۹۰
یک سود را زمانه بخروارها زیان؟
۹۱
ای گشته شرع را بهمه تقویت ضمین
۹۲
وی کرده خلق را بهمه مکرمت ضمان
۹۳
تیمار این ضعیفه ، چو رفتم ، نکوبدار
۹۴
مقدار آن عفیفه ، که گفتم ، نکو بدان
۹۵
تا شرح داده ای تو گویم بهر زمین
۹۶
تا مدح کرده های تو خوانم بهر زبان
۹۷
جز من که گفت داند مدح ترا سزا ؟
۹۸
جز من که کرد داند وصف ترا میان ؟
۹۹
آنم که در دقایق تازی و پارسی
۱۰۰
دوران چراغ پیر نیارد چو من جوان
۱۰۱
آن پیشوای معرکهٔ دانشم ، که من
۱۰۲
هرگز سپر نیفگنم از تیر امتحان
۱۰۳
از صوت من خجل شود الحان عندلیب
۱۰۴
وز طبع من حسد برد اطراف بوستان
۱۰۵
حسان کجاست ؟ تا که در آموزش بنظم
۱۰۶
در دو زبان مدایح اوصاف خاندان
۱۰۷
تا باغ هست چون رخ دلبر بنوبهار
۱۰۸
تا باد هست چون دم عاشق بمهرگان
۱۰۹
اندر کمال باد وجود تو پایدار
۱۱۰
وندر جلال باد بقای تو جاودان
۱۱۱
بادا مخالف تو در ادبار مستمند
۱۱۲
بادا موافق تو در اقبال شادمان
۱۱۳
ای زر فشانده بر سر مردی بکمرمت
۱۱۴
کردم بشکر بر سرت امروز زر فشان
۱۱۵
اندر جهان بماند جاوید این ثنا
۱۱۶
تا این ثنا بماند اندر جهان بمان