Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
رشیدالدین وطواط · قصاید

شمارهٔ ۱۸۹ - درمدح شمس‌الدین وزیر

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
فصل بهار آمد و بگذشت عهد دی
۲
پیش آر، ای چراغ ری، اکنون چراغ می
۳
تاریکی است مانده ز دی در نهاد ما
۴
و آن جز چراغ می نبرد، ای چراغ ری
۵
برکش نوا، که خاطب گل بر کشید صورت
۶
بر گیر می، که لشکردی بر گرفت پی
۷
گرمست با مشاهدهٔ گل نشاط ما
۸
اکنون که نیست وحشت دیدار سردی
۹
شادی کنیم و گر نکنیم اندرین بهار
۱۰
با این چنین مشاهده پس کی کنیم کی؟
۱۱
باده خوریم، خاصه بدیدار شمس‌ دین
۱۲
صدری که روزگار ندیده مثل وی
۱۳
دارد گه فصاحت و دارد گه سخا
۱۴
چتکر فصیح وائل و بنده جواد طی
۱۵
طبعش لوای علم در ایام کرده نشر
۱۶
عدلش بساط ظلم ز آفاق کرده طی
۱۷
در چشم حادثات شکوهش کشیده میل
۱۸
بر جان نایبات نهیبش نهاده کی
۱۹
آنجا که جود اوست نبینی خیال بخل
۲۰
و آنجا که رشد اوست نبینی نشان غی
۲۱
هرگز چنو بزرگ نبوده بهیچ عصر
۲۲
هرگز چنو کریم نبوده بهیچ حی
۲۳
گشته ز بیم کوشش او شیر جفت تب
۲۴
مانده ز شرم بخشش او ابر یار خوی
۲۵
در پیش قدر او ببلندی و مرتبت
۲۶
تا لاف بیهده نزنی ، ای سپهر، هی!
۲۷
همواره تا که گردد حادث گهر ز سنگ
۲۸
پیوست تا که آید حاصل شکم ز نی
۲۹
بادا دل و لیش بجام نشاط مست
۳۰
بادا تن عدوش بدست هلاک فی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.