Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
رشیدالدین وطواط · قصاید

شمارهٔ ۱۹۳ - در مدح ملک اتسز

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای طلعت تو بر فلک حسن مشتری
۲
من مشتریت را بدل و دیده مشتری
۳
تو مشتری نه ای ، که ببازار نیکویی
۴
صد مشتریست روی ترا همچو مشتری
۵
گر خوش بود جوانی و اقبال خلق را
۶
حقا که از جوانی و اقبال خوشتری
۷
با طلعت چو لاله و زلف چو سنبلی
۸
با عارض چو سوسن و حسن چو عبهری
۹
از چهره رشک مشتری و ماه و زهره ای
۱۰
وز طره شرم غالیه و مشک و عنبری
۱۱
من چون در آب شکرم از عشق و باز تو
۱۲
با لطف و حلاوت آبی و شکری
۱۳
طیره ز نقش چهرهٔ تو نقش ما نوی
۱۴
خیره ز شکل صورت تو شکل آزری
۱۵
گر من بنفشه بر شدم از زخم کف ، رواست
۱۶
ایدون که تو بنفشه عذرا و سمنبری
۱۷
من سیم و زر زاشک وز رخسار ساختم
۱۸
تا دیدمت که شیفته بر سیم و زری
۱۹
ما را غم تو کرد توانگر بسیم و زر
۲۰
وندر زمانه چیست ورای توانگری ؟
۲۱
در کار من فتاده زره وار صد گره
۲۲
تا پیشه کرد زلف سیاهت زره گری
۲۳
زلف تو شد زره گر و عارض بزیر او
۲۴
از بیم تبغ غمزه گرفته زره وری
۲۵
ای حسن تو گذشته ز غایت ، نگشت وقت
۲۶
کاخر یکی بسوی در بنده بگذری ؟
۲۷
گیتی بچشم کینه بمن هیچ ننگرد
۲۸
گر تو بچشم مهر بمن هیچ بنگری
۲۹
پیدا و ظاهرست از احوال ما دوتن
۳۰
آثار عاشقی و امارات دلبری
۳۱
چونانکه بر صحیفهٔ کردار شهریار
۳۲
آیات خسروی و علامات سروری
۳۳
خسرو علاء دولت و دین ، اتسز ، آنکه هست
۳۴
شمشیر او وقایهٔ دین پیمبری
۳۵
شاهی ، که در زمانه بدست وفا و عدل
۳۶
اندر نوشت فرش جفا و ستمگری
۳۷
شاهی ، که وقف کرد بر اشخاص مشرکان
۳۸
تیغ چو ذوالفقار ز بازوی حیدری
۳۹
چون علم ذات او ز مثالب شده جدا
۴۰
چون عقل شخص او ز معایب شده بری
۴۱
ارزاق را مکارم او کرد تفرقه
۴۲
و آمال را صنایع او داد یاوری
۴۳
در روزگار دولت او اهل فضل را
۴۴
با گشت روزگار نماندست داوری
۴۵
تابندگان گنبد فیروزه نام را
۴۶
در نیک و بد اشارات او کرد رهبری
۴۷
ای برج فضل و پیکر دانش بمعرفت
۴۸
برتر هزار بار ز برج دو پیکری
۴۹
از روی قدر ناسخ هر هشت گنبدی
۵۰
وز روی عدل راعی هر هفت کشوری
۵۱
اصل جلالتی ، تو مگر چرخ اعظمی ؟
۵۲
محض سعادتی ، مگر تو سعد اکبری
۵۳
در حزم با ثبات زمین مسطحی
۵۴
در عزم بامضای سپهر مدوری
۵۵
از قول و فعل قوت شرعی و ملتی
۵۶
وز طعن و ضرب آفت درعی و مغفری
۵۷
هم بحر داشتی تو و هم کان بخششی
۵۸
هم روی دولتی تو و هم پشت لشکری
۵۹
با اقتدار بادی و با احتمال خاک
۶۰
با اصطناع آبی و با هول آذری
۶۱
آنچ آمدست از تو بکفار شرق و غرب
۶۲
آمد ز مرتضی بجهودان خیبری
۶۳
رخت افکند سعادت و منزل کند شرف
۶۴
هر جا که تو بساط عنایت بگستری
۶۵
اسلام را ز فتنهٔ یاجوج حادثات
۶۶
سدیست حشمت تو ، ولیکن سکندری
۶۷
هر نقطه ای ز جاه ضمیر تو عالمی
۶۸
هر شعله ای زرای منیر تو اختری
۶۹
بحریست مردمی و تو در وی چو لؤلؤیی
۷۰
کانیست خسروی و تو در وی چو گوهری
۷۱
از محض کبریا و بزرگی مرکبی
۷۲
وز عین اصطناع و مروت مصوری
۷۳
معدوم شد ز جود تو نام مطوقی
۷۴
منسوخ شد ز صدق تو رسم مزوری
۷۵
در احترام چون شب قدری ز روی قدر
۷۶
وندر مصاف با فزع روز محشری
۷۷
در زیر پای بارهٔ چون باد وقت حرب
۷۸
سرهای سرکشان همه چون خاک بسپری
۷۹
شخص مخالفان تو در موت احمرست
۸۰
تا تو بروز معرکه با تیر اخضری
۸۱
اندر پدید کردن روزی و روز خلق
۸۲
گردون دیگری تو و خورشید دیگری
۸۳
در رزم و بزم زینت میدان و مجلسی
۸۴
وز تیغ و تیر حافظ محراب و منبری
۸۵
چون جان پاک با همه چیزی موفقی
۸۶
چون بخت نیک بر همه کاری مظفری
۸۷
سرمایهٔ تظاهر ملکی و دولتی
۸۸
پیرایهٔ تفاخر کلکی و خنجری
۸۹
شایسته سیرتی تو و بایسته صورتی
۹۰
محمود و مخبری تو و مسعود منظری
۹۱
باطل شده ز طعنهٔ تو رسم رستمی
۹۲
ایران شده ز حملهٔ تو قصر قیصری
۹۳
صد طوس و نوذرست کمینه غلام تو
۹۴
گفتن ترا خطاست که : چون طوس و نوذری
۹۵
فردوس و کوثرست سرای عطای تو
۹۶
جاوید زی ؟که صاحب فردوس و کوثری
۹۷
پر شد وثاق صادر و وارد بعهد تو
۹۸
از در معدنی وز دیبای ششتری
۹۹
ای اختر سعادت و نیکی ، خلاف تو
۱۰۰
اصل شقاوتست و اساس بد اختری
۱۰۱
اندر شمار ملک تو آورد کردگار
۱۰۲
هر چیز کز نوادر ایام بشمری
۱۰۳
من بنده بر افضل ایام مفخرم
۱۰۴
چونانکه بر ملوک زمانه تو مفخری
۱۰۵
مداح غیر من نسزد مجلس ترا
۱۰۶
ناید بهیچ حال ز افسار افسری
۱۰۷
صدر تو خلد و مدحت من آب کوثرست
۱۰۸
هر خلد را گزیر نباشد ز کوثری
۱۰۹
تو شاه سروری و نباشد بهیچ روی
۱۱۰
لایق بتو ثنای یکی مشت سرسری
۱۱۱
بحرست خاطر من و درست لفظ من
۱۱۲
در نظم و نثر این دو زبان : تازی و دری
۱۱۳
با لفظ من نعیب بود نکتهٔ حبیب
۱۱۴
از نظم من حقیر شود گفتهٔ سری
۱۱۵
از هر دری هزار هست بنده را
۱۱۶
وین فخر بس که : چون دگران نیست هر دری
۱۱۷
شعری و نثری را ببلندی و مرتبت
۱۱۸
با شعر و نثر بنده نباشد برابری
۱۱۹
فرزند وار مدح تو طبعم بپرورد
۱۲۰
با مدح تست طبع مرا مهر مادری
۱۲۱
ایمان و حب صدر تو هر دو گرفته اند
۱۲۲
اندر صمیم جان من الف برادری
۱۲۳
از بندگی تست مرا نام خواجگی
۱۲۴
وز کهتری تست مرا عز مهتری
۱۲۵
زربافت از تو بنده و اینک بشکر کرد
۱۲۶
گوهر نثار بر سرت ، ای شاه گوهری
۱۲۷
ممدوح عنصری اگر اکنون بزیستی
۱۲۸
آموختی ز جود تو مداح پروری
۱۲۹
این دولت مبارک و این بارگاه را
۱۳۰
دانی که نیست چاره ز چون من ثنا گری
۱۳۱
شیطان همیشه تا بصفا نیست چون ملک
۱۳۲
انسان همیشه تا بصفت نیست چون پری
۱۳۳
بادا معظم از شرفت قدر مملکت
۱۳۴
بادا منظم از هنرت عقد سروری
۱۳۵
داده رضا بصدر تو گیتی ببندگی
۱۳۶
بسته میان بپیش تو گردون بچاکری
۱۳۷
ای خورده بر افاضل عالم زمال تو
۱۳۸
چندان بزی که از همه لذات بر خوری
۱۳۹
تا قد چون صنوبر و زلف چو عنبرست
۱۴۰
با زلف عنبری زی و قد صنوبری
۱۴۱
بر تو گشاده باد در کام و بسته باد
۱۴۲
در ملک این سریت سعادت آن سری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.