شمارهٔ ۹ - در رثای سید معزالدین بهاء الدین علی بن جعفر نعمه
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دیده ها را ز سر بپالایید
۲
چهره ها را بخون بیالایید
۳
ساعتی از جزع میارامید
۴
لحظه های از عنا میاسایید
۵
شمع لهو و سرور مفروزید
۶
در عیش و نشاط مگشایید
۷
گه بتیمار جان بر نجانید
۸
گه باندوه تن بفرسایید
۹
از میانتان معز دین گم شد
۱۰
ای بزرگان جزع بیفزایید
۱۱
مجلس نزهتش بر اندازید
۱۲
محفل ماتمش بیارایید
۱۳
گر نشایید ماتم او را
۱۴
اندرین حال پس چه را شایید؟
۱۵
کودکی با فضایل پیران
۱۶
مثل او در زمانه ننمایید
۱۷
بار غفلت ز دوش برگیرید
۱۸
زنگ طلمت ز سینه بزدایید
۱۹
بر دل اهل بیت پیغمبر
۲۰
اندرین حادثه ببخشایید
۲۱
نیست کس را زدست مرگ نجات
۲۲
اذاکروا ذکر هادم الذات
۲۳
رفت آن کو جمال عالم بود
۲۴
افتخار نژاد آدم بود
۲۵
کودکی بود در جهان ، کو را
۲۶
فضل پیران همه مسلم بود
۲۷
دل او چون خرد مطهر بود
۲۸
عرض او چون هنر مکرم بود
۲۹
از مؤخر ز مصطفی د رعهد
۳۰
لیک اندر شرف مقدم بود
۳۱
خاتمی بود آسمان او را
۳۲
آفتابش نگین خاتم بود
۳۳
سقف دین و قواعد دولت
۳۴
بجلالش بلند و محکم بود
۳۵
همت او بارتفاع محل
۳۶
دیدبان سپهر اعظم بود
۳۷
شمع فضل از لقاش روشن بود
۳۸
باغ مجد از بقاش خرم بود
۳۹
کعبه ای بود در سخا و کفش
۴۰
ناسخ صد هزار زمزم بود
۴۱
در علو جلال و رفعت قدر
۴۲
او فزون بود و آسمان کم بود
۴۳
نیست کس را زدست مرگ نجات
۴۴
اذاکروا ذکر هادم الذات
۴۵
این ز قصر بقا بیفتاده
۴۶
عالمت شربت فنا داده
۴۷
یک جهان مرد و زن بماتم تو
۴۸
درد و غم را شدند آماده
۴۹
بسته دل در غم تو و بی تو
۵۰
خون دل از دو دیده بگشاده
۵۱
سینه از زخم کف چو پیروزه
۵۲
چهره از خون دل چو بیجاده
۵۳
ای ز دار فنا ترا ایزد
۵۴
سوی دار بقا فرستاده
۵۵
دیدهٔ فضل چون تو نادیده
۵۶
مادر عقل چون تو نازاده
۵۷
روزگارت نظیر ننموده
۵۸
آسمانت مثال ننهاده
۵۹
نفس تو از عفاف ناجسته
۶۰
نعمت چنگ و لذت باده
۶۱
چون گل ساده بود طلعت تو
۶۲
شد بگل سوده آن گل ساده
۶۳
در زمانه زبند حسرت تو
۶۴
نیست آزاد هیچ آزاده
۶۵
نیست کس را زدست مرگ نجات
۶۶
اذاکروا ذکر هادم الذات
۶۷
تا جدا گشتی از کنار پدر
۶۸
تیره شد بی تو روزگار پدر
۶۹
مجلس علم و مجمع علما
۷۰
از تو شد خالی ، ای نگار پدر
۷۱
روز و شب در فراق طلعت تو
۷۲
ناله و نوحه گشت کار پدر
۷۳
تا ترا چرخ کرد یار فنا
۷۴
صد هزاراران غمست یار پدر
۷۵
بشمار پدر در آمد غم
۷۶
تا برون رفتی از شمار پدر
۷۷
از خزان و بهار ببریدی
۷۸
بی تو شد چون خزان بهار پدر
۷۹
تا تو در خاک بی قرار شدی
۸۰
در فراق تو انتظار پدر
۸۱
هست از ین روز را، که دیدی تو
۸۲
در فراق تو انتظار پدر
۸۳
غمگسار پدر تو بودی و گشت
۸۴
بی تو یاد تو غمگسار پدر
۸۵
تو برفتی و تا ابد از تو
۸۶
درد دل ماند یادگار پدر
۸۷
نیست کس را زدست مرگ نجات
۸۸
اذاکروا ذکر هادم الذات
۸۹
تنم از اندهان بفرسودی
۹۰
دلم از دیدگان بپالودی
۹۱
پشتم از بار رنج بشکستی
۹۲
رویم از خون دیده آلودی
۹۳
در فراق لقای خویش مرا
۹۴
صبر و غم کاستی و افزودی
۹۵
من وصالت هنوز نادیده
۹۶
هجر جستی ز من باین زودی
۹۷
دل من زار بود در مهرت
۹۸
بر دل زار من نبخشودی
۹۹
طلعت همچو شمی خویش مرا
۱۰۰
بنمودی و زود بربودی
۱۰۱
کس بگل شمس را نینداید
۱۰۲
تو بگل شمس را بیندودی
۱۰۳
هر چه فرمودت، زبیش و ز کم
۱۰۴
همه جز امتثال ننمودی
۱۰۵
ای چراغ دلم ، کجا رفتی ؟
۱۰۶
ای نشاط دلم ، کجا بودی؟
۱۰۷
از بقاع زمین جدا گشتی
۱۰۸
در ریاض بهشت آسودی
۱۰۹
نیست کس را زدست مرگ نجات
۱۱۰
اذاکروا ذکر هادم الذات
۱۱۱
ای عزیز پدر ، کجا رفتی ؟
۱۱۲
از کنار پدر چرا رفتی؟
۱۱۳
اژدهاییست مرگ مردم خوار
۱۱۴
پس تو در کام اژدها رفتی
۱۱۵
چه سزای تو بود مرگ اکنون؟
۱۱۶
ای سزا ، چون بنا سزا رفتی؟
۱۱۷
تو همه عمر ؟ ور چه اندک بود
۱۱۸
بر ره مجد و کبریا رفتی
۱۱۹
خاطر صائبت نداد رضا
۱۲۰
که تو گامی سوی خطا رفتی
۱۲۱
بر نخورده ز بوستان بقا
۱۲۲
سوی کاشانهٔ فنا رفتی
۱۲۳
نی ؟ که از کلبهٔ فنا دلشاد
۱۲۴
بسوی روضهٔ بقا رفتی
۱۲۵
هست ارواح انبیا د رخلد
۱۲۶
بر ارواح انبیا رفتی
۱۲۷
مصطفی جدتست ، پس تو مگر
۱۲۸
گه نزدیک مصطفی رفتی
۱۲۹
فرع زهرا و مرتضی بودی
۱۳۰
بر زهرا و مرتضی رفتی
۱۳۱
نیست کس را زدست مرگ نجات
۱۳۲
اذاکروا ذکر هادم الذات
۱۳۳
آن فروزندهٔ رخ دین کو؟
۱۳۴
آن سر افراز آل یاسین کو ؟
۱۳۵
آن کزو بود رونق حق کو ؟
۱۳۶
و آن کزو بود قوت دین کو؟
۱۳۷
آن شهابی ، که بود حملهٔ او
۱۳۸
قامع لشکر شیاطین کو؟
۱۳۹
آن جوادی ، که بود مجلس او
۱۴۰
مسکن جملهٔ مساکین کو؟
۱۴۱
بر سپر سیادت و دولت
۱۴۲
صورت ماه و شکل پروین کو؟
۱۴۳
اندر اطراف باغ فضل و هنر
۱۴۴
قامت سرو و روی نسرین کو؟
۱۴۵
دین حق را جمال و رونق کو ؟
۱۴۶
اهل دین را محل و تمکین کو؟
۱۴۷
ای جمال هدی ، بهاءالدین
۱۴۸
باغ عیش ترا ریاحین کو؟
۱۴۹
همچو یعقوب در غم یوسف
۱۵۰
مر ترا دیدهٔ جهان بین کو؟
۱۵۱
رفت یوسف ، ترا در انده او
۱۵۲
غمگساری چو ابن یامین کو؟
۱۵۳
نیست کس را زدست مرگ نجات
۱۵۴
اذاکروا ذکر هادم الذات
۱۵۵
صدر عالم ، بهاء دین نعمه
۱۵۶
زادک الله رایع النعمه
۱۵۷
ظلمتی دید عیش تو ،لیکن
۱۵۸
بیدالله تنجلی الظلمه
۱۵۹
در دل از درد چون زنی آتش ؟
۱۶۰
چشم از خون چرا کنی چشمه ؟
۱۶۱
در حوادث دو چشم تقوی را
۱۶۲
نیست جز گرد صابری سرمه
۱۶۳
صبر کن ، صبر کن ، خداوندا
۱۶۴
انما الصبر کاشف الغمه
۱۶۵
تهمت خشم ایزدست جزع
۱۶۶
فتجنب مواقع التهمه
۱۶۷
صبر در حادثات مومن را
۱۶۸
هست حق خدای در ذمه
۱۶۹
قد مصنی سبطک العزیزالی
۱۷۰
جنة من اطایب جمه
۱۷۱
فجزاه الاله مغفرة
۱۷۲
و کساه ملابس الرحمه
۱۷۳
جاودان باد با تو در عالم
۱۷۴
سامی القدر عالی الهمه
۱۷۵
نیست کس را زدست مرگ نجات
۱۷۶
اذاکروا ذکر هادم الذات
۱۷۷
گر من از مجلس تو مهجورم
۱۷۸
وز جناب ضیاء دین دورم
۱۷۹
عالم السر ز حال من داند
۱۸۰
که درین حادثه چه رنجورم ؟
۱۸۱
بعنا و خروش متصلم
۱۸۲
وز نشاط و سرور محجورم
۱۸۳
گاه در بند دهر ممتحنم
۱۸۴
گاه در دست چرخ مقهورم
۱۸۵
کرد گردون ز درد تو قیعم
۱۸۶
داد گیتی ز رنج منشورم
۱۸۷
او شراب فنا چشید ، ولیک
۱۸۸
من ز انواع رنج مخمورم
۱۸۹
در زمان کین خبر رسانیدند
۱۹۰
زهر شد نوش و نار شد نورم
۱۹۱
داشتم سور و چون شنیدم حال
۱۹۲
ماتمی شد در آن زمان سورم
۱۹۳
گر نبودم بماتمش حاضر
۱۹۴
دور ، دورست راه ، معذورم
۱۹۵
لیک کردم من اندرین غیبت
۱۹۶
هر چه بود از غریو مقدورم
۱۹۷
نیست کس را زدست مرگ نجات
۱۹۸
اذاکروا ذکر هادم الذات
۱۹۹
سرورا ، آسمان مطیع تو باد
۲۰۰
چاکر همت رفیع تو باد
۲۰۱
چرخ و ایام در همه احوال
۲۰۲
این معین تو و آن مطیع تو باد
۲۰۳
مدد سیر اختران فلک
۲۰۴
همه از فکرت سریع تو باد
۲۰۵
راحت روح عاقلان جهان
۲۰۶
همه آن نکتهٔ بدیع تو باد
۲۰۷
مربع و مرتع افاضل عصر
۲۰۸
عرصهٔ حضرت مریع تو باد
۲۰۹
ملجأ و مقصد اکابر دهر
۲۱۰
کنف سدهٔ منیع تو باد
۲۱۱
دشمن مال و مهلک دشمن
۲۱۲
کف راد و دل شجیع تو باد
۲۱۳
بر سر اهل شرع گسترده
۲۱۴
سایهٔ دولت وسیع تو باد
۲۱۵
روز محشر ، بعرصه گاه فنا
۲۱۶
قرة العین تو شفیع تو باد