Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
جامی · هفت اورنگ

بخش ۸۲ - حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستند

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نحویی گفت در حضور عوام
۲
«کان » گه ناقص است و گاهی تام
۳
تام از اسم بهره ور باشد
۴
لیک همواره بی خبر باشد
۵
وان که ناقص بود خبردار است
۶
خبرش همچو اسم ناچار است
۷
عامیی بانگ برکشید که هی
۸
مولوی قول منعکس تا کی
۹
بی خبر را به عکس خوانی تام
۱۰
با خبر را به نقص رانی نام
۱۱
تام آن کس بود که با خبر است
۱۲
ناقص آن کز خبر نه بهره ور است
۱۳
خبر آمد دلیل آگاهی
۱۴
جهل برهان نقص و گمراهی
۱۵
پیش ارباب دانش و عرفان
۱۶
کی بود این تمامی آن نقصان
۱۷
صوفیی بود دور بنشسته
۱۸
عقد صحبت ز خلق بگسسته
۱۹
لب گشاد و در حقیقت سفت
۲۰
گفت خوش نکته ای که نحوی گفت
۲۱
کامل و تام آن بود الحق
۲۲
که در اسم حق است مستغرق
۲۳
ساخت حق ز اسم خویش بهره ورش
۲۴
نیست از حال ماسوا خبرش
۲۵
وان که ناقص فتاد اسم خدا
۲۶
نکندش بی خبر ز غیر و سوا
۲۷
نشود محو اسم حق اثرش
۲۸
باشد از غیر اسم حق خبرش
۲۹
متکلم سه و کلام یکی
۳۰
نیست کس را درین مقام شکی
۳۱
هر کسی زان کلام کامده پیش
۳۲
معنیی خواسته مناسب خویش
۳۳
وین خلافی که می شود مفهوم
۳۴
هست ناشی ز اختلاف فهوم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.