غزل شمارهٔ ۱۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را
۲
گل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را
۳
دیگر از بی طاقتی خواهم گریبان چاک زد
۴
چند پوشم سینه ریش و دل افگار را؟
۵
بر من آزرده رحمی کن، خدا را، ای طبیب
۶
مرهمی نه، کز دلم بیرون برد آزار را
۷
باغ حسنت تازه شد از دیده گریان من
۸
چشم من آب دگر داد آن گل رخسار را
۹
روز هجر از خاطرم اندیشه وصلت نرفت
۱۰
آرزوی صحت از دل کی رود بیمار را؟
۱۱
حال خود گفتی: بگو، بسیار و اندک هرچه هست
۱۲
صبر اندک را بگویم، یا غم بسیار را؟
۱۳
دیدن دیدار جانان دولتی باشد عظیم
۱۴
از خدا خواهد هلالی دولت دیدار را