غزل شمارهٔ ۲۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نهادی بر دلم داغ فراق و سوختی جان را
۲
بداغ و درد دوری چند سوزی دردمندان را!
۳
منه زین بیشتر چون لاله داغی بر دل خونین
۴
که از دست تو آخر چاک خواهم زد گریبان را
۵
شدم در جستجوی کعبه وصلت، ندانستم
۶
که همچون من بود سر گشته بسیار این بیابان را
۷
اگر چشم خضر بر لعل جان بخش تو افتادی
۸
بعمر خود نکردی یاد هرگز آب حیوان را
۹
خوش آن باشد که در هنگام وصل او سپارم جان
۱۰
معاذالله! از آن ساعت که بینم روی هجران را