غزل شمارهٔ ۹۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مشتاق درد را بمداوا چه احتیاج؟
۲
بیمار عشق را بمسیحا چه احتیاج؟
۳
چون جلوه گاه سبزخطان شد مقام دل
۴
ما را دگر بسبزه و صحرا چه احتیاج؟
۵
تا کی بناز رفتن و گفتن که: جان بده؟
۶
جان میدهم، بیا، بتقاضا چه احتیاج؟
۷
چون ما فرح ز سایه قصر تو یافتیم
۸
ما را بفیض عالم بالا چه احتیاج؟
۹
واعظ، ملالت تو ببانگ بلند چیست؟
۱۰
آهسته باش، اینهمه غوغا چه احتیاج؟
۱۱
تا چند بهر سود و زیان درد سر کشیم؟
۱۲
داریم یک سر، اینهمه سودا چه احتیاج؟
۱۳
دور از تو خو گرفته هلالی بکنج غم
۱۴
او را بگشت باغ و تماشا چه احتیاج؟