غزل شمارهٔ ۱۲۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا سلسله زلف تو زنجیر جنون شد
۲
وابستگی این دل دیوانه فزون شد
۳
شرمنده شد از عکس جمالت مه و خورشید
۴
وز عارض گل رنگ تو دل غنچه خون شد
۵
خون شد دل من، دم بدم، از فرقت دلبر
۶
زان رو ز ره دیده خونبار برون شد
۷
آنجا، که صبا را گذری نیست، که گوید:
۸
حال دل این خسته، بدلدار، که چون شد؟
۹
هر چند قدت، راست، هلالی، چو الف بود
۱۰
از بار غم دوست، بیک بار، چو نون شد