غزل شمارهٔ ۱۷۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر
۲
داری هزار سوخته، من هم یکی دگر
۳
یارب، چه کم شود ز تو، ای پادشاه حسن
۴
گر سوی من بگوشه چشمی کنی نظر؟
۵
در کوی تو سر آمد اهل وفا منم
۶
از چشم التفات وفای مرا نگر
۷
تا کی در آرزوی تو گردیم کو بکوی؟
۸
تا کی بجستجوی تو گردیم در بدر؟
۹
جان می کنیم و یار زما بی خبر هنوز
۱۰
خواهیم مردن از غم او، تا شود خبر
۱۱
در گوشه غمست هلالی بصد نیاز
۱۲
گاهی ز چشم لطف برین گوشه بر نگر