غزل شمارهٔ ۱۸۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
برو، ای نرگس رعنا، تو باین چشم مناز
۲
ناز را چشم سیه باید و مژگان دراز
۳
از گل و لاله چه حاصل؟ من و آن سرو که هست
۴
همه شوخی و کرشمه، همه حسن و همه ناز
۵
آتشین روی من آرایش بزمست امشب
۶
برو، ای شمع، تو در گوشه خجلت بگداز
۷
ای خوش آن دم، که تو از ناز، سوی من آیی!
۸
خیزم و بر کف پای تو نهم روی نیاز
۹
ای که مهمان منی، ساغر و مطرب مطلب
۱۰
هم باین سوز دل و ناله جان سوز بساز
۱۱
تو گل روی زمینی و مه اوج فلک
۱۲
همه حیران جمالت ز نشیب و ز فراز
۱۳
ای شه حسن، باحوال هلالی نظری
۱۴
که منم بنده مسکین، تو شه بنده نواز