غزل شمارهٔ ۲۱۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض
۲
همه سهلست، همین صحبت یارست غرض
۳
غرض آنست که: فارغ شوم از کار جهان
۴
ور نه از گوشه میخانه چه کارست غرض؟
۵
جان من، بی جهت این تندی و بدخویی چیست؟
۶
گر نه آزار دل عاشق زارست غرض
۷
آفت دیده مردم ز غبارست ولی
۸
دیده را از سر کوی تو غبارست غرض
۹
هوس دیدن گل نیست، هلالی، ما را
۱۰
زین چمن جلوه آن لاله عذارست غرض