غزل شمارهٔ ۲۳۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
۲
هر کجا ناخوشییی هست باو خوش دارم
۳
گر سگان سر آن کوی کبابی طلبند
۴
پاره سازم دل پر خون و بر آتش دارم
۵
چه بلاها که دل زارم از آن مه نکشید؟
۶
الله، الله! چه دل زار بلا کش دارم!
۷
تا ترا صفحه دل ساده شد از نقش وفا
۸
ورق چهره بخوناب منقش دارم
۹
از من امروز، هلالی، مطلب خاطر جمع
۱۰
که دل آشفته آن زلف مشوش دارم