غزل شمارهٔ ۳۰۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بخاک پای تو، ای سرو ناز پرور من
۲
که جز هوای وصال تو نیست در سر من
۳
براه عشق تو خاکم، طریق من اینست
۴
درین طریق نباشد کسی برابر من
۵
غم تو در دل تنگم نشست و منفعلم
۶
که نیست لایق تو کلبه محقر من
۷
ز جلوه سمن و سرو دل نیاساید
۸
کجاست سرو سهی قامت سمن بر من؟
۹
ز ترک مست من، ای زاهدان، کناره کنید
۱۰
که نیست هیچ مسلمان حریف کافر من
۱۱
حذر کنید، رقیبان، ز سیل مژگانم
۱۲
که دردمندم و خون می چکد ز خنجر من
۱۳
عتاب کرد و جفا نیز می کند، هیهات!
۱۴
هنوز تا چه کند طالع ستمگر من؟
۱۵
هلالی، از می عشرت مرا نصیبی نیست
۱۶
مگر به خون جگر پر کنند ساغر من