غزل شمارهٔ ۳۳۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چنان بلند نشد سرو ناز پرور او
۲
که سرو ناز تواند شدن برابر او
۳
ز نوبهار رخش آفت خزان دورست
۴
هنوز تازه دمیدست سبزه تر او
۵
بنازم آن مژه شوخ را، که در دم قتل
۶
چنان نکرد که حاجت شود بخنجر او
۷
رقیب کیست که او را سگ درش خوانم؟
۸
اگر براند از آن کوی، من سگ در او
۹
بنیم جرعه که در بزمش اتفاق افتد
۱۰
فراغتست مرا از بهشت و کوثر او
۱۱
چو گفتهای هلالی بوصف تازه گلیست
۱۲
ز برگ لاله و نسرین کنید دفتر او