غزل شمارهٔ ۳۵۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بر سر راه تو بودم، که رسیدی ناگاه
۲
جلوه ای کردی و آن جلوه مرا برد ز راه
۳
گر بسر حلقه تسبیح ملک باز رسی
۴
قدسیان نعره برآرند که: سبحان الله!
۵
گر بمنزلگه وصلت نرسم معذورم
۶
ره درازست و مرا عمر بغایت کوتاه
۷
گریه ای کردم و از گریه دلم تسکین یافت
۸
آه! اگر گریه نمی بود، چه می کردم؟ آه!
۹
صد شب هجر گذشت و مه من پیدا نیست
۱۰
طرفه عمری! که بصد سال ندیدم یک ماه
۱۱
عمرها دولت وصلت بدعا خواسته ام
۱۲
ما غلامان قدیمیم و بجان دولت خواه
۱۳
از سجود در او منع هلالی مکنید
۱۴
که سر خویش نهادست بامید کلاه